تبليغاتX
حسنی سعادت

حسنی سعادت

فرهنگی سیاسی اجتماعی

خاتمی، اولشی! آخرشی!

بالاخره هرجا که باشد، به هر ترتیب که باشد، هر جوری که باشد، دوباره همه راهها به رم ختم می شود. فردا سالگرد دوم خرداد است و قرار است خاتمی در این مورد سخنرانی کند. از همه دوستان درخواست می شود که اگر بچه شان هم روی گاز است، ابریشم شان هم روی آتش است، لیوان وسط مهمانی توی دست شان است، بگذارند کنار و حتما به این مراسم بروند. ضمنا پیشنهاد می کنیم آدمهایی مثل هاشمی رفسنجانی و کروبی و غیره هم در برنامه شرکت کنند، یک دفعه آقای کروبی دوباره خوابش نبرد آرای انتخابات زیر و رو شود. مطبوعات اعلام کردند که اصلاح طلبان برای کاندیداتوری سید محمد خاتمی در مجلس هشتم در حال تلاش جدی هستند. به نظر من اگر خاتمی برای انتخابات نامزد شود و رای اول تهران را بیاورد، بهترین موقعیت برای آماده شدن او برای ریاست جمهوری بعدی است. سعید حجاریان گفت: « مردم به اصلاح طلبان اعتماد دارند.» البته آگاهان گفتند: اعتماد که مدتی است گم شده و پیداش نیست، اما احتمالا یک چیزهایی دارند. در همین راستا نهضت آزادی ساعت صفر شروع فعالیت های انتخاباتی را اعلام کرد و گفت: « اپوزیسیون قانونی متحد شوند.» از طرف دیگر اصلاح طلبان در انتخابات خانه احزاب هم پیروز شدند. فعلا هوا خوب است و کارها دارد گاماس گاماس پیش می رود. شلوغ نکنیم و صف را به هم نزنیم.

مجلس برود یا به روانکاو مراجعه کند؟

اکبر اعلمی، نماینده غیور تبریز که اسامی 35 نفر از سووال کنندگان از رئیس جمهور را اعلام کرده است، برخی دلایل و علل سووال یا استیضاح را چنین گفت: « خودمحوری و خود شیفتگی احمدی نژاد از یک سو و در مواردی غلبه احساس بر عقل و منطق از دیگر سو، باعث به هم ریختگی سیستم و آشفتگی امور گردیده است.» آگاهان توضیح دادند که معمولا چنین مشکلاتی با مراجعه به روانکاو و مدتی بستری شدن حل می شود و نیازی به استیضاح نیست، اما برخی دیگر از آگاهان گفتند کار از محکم کاری عیب نمی کند، اول برود به مجلس بعد سری به بیمارستان بزند.

عوامل امیرکبیر دستگیر شدند
بالاخره یک ماه بعد از اینکه دانشگاه امیرکبیر به هم ریخت و اول یک نفر، بعد سه نفر، بعد پنج نفر، بعد شش نفر و بعد هشت نفر از بچه های امیرکبیر دستگیر شدند، وزارت اطلاعات تازه امروز اعلام کرد که عوامل انتشار متون موهن در نشریات دانشگاه امیرکبیر دستگیر شدند. به نظر می رسد وزارت اطلاعات در دستگیری ها به روش زیر عمل می کند:
اول: سه نفر دانشجو را که کاملا با هم فرق دارند به شیوه تصادفی دستگیر می کنند.
دوم: با بازجویی از آنها یکی را که بیشتر از دو نفر دیگر به نظر می رسد شبیه کسی است که این کارها از او بعید نیست، نگه می دارند و دو تای دیگر را آزاد می کنند.
سوم: سه تا شبیه اولی دستگیر می کنند و خانه های شان را می گردند تا شاید یک چیزی از خانه پیدا کنند.
چهارم: کسانی که از خانه شان چیزهای جالبی پیدا شده جدا می کنند و کسانی که هیچ چیزی برای متهم کردن آنها نیست به عنوان اقدام کننده علیه امنیت ملی به دادگاه انقلاب می سپارند.
پنجم: از کسانی که چیزهای جالبی در خانه شان پیدا شده، اسامی همکلاسی های شان را می پرسند و سه نفر از همکلاسی ها را دستگیر می کنند و بازجویی می کنند.
ششم: در مورد خانواده همکلاسی های دستگیر شده بازجویی می کنند و احتمالا ده بیست نفر مشکوک، مثل بقیه مردم ایران در خانواده آنها پیدا می کنند و آنها را هم احضار و بازجویی می کنند.
هفتم: یکی از کسانی که واقعا مرتکب جرم شده، اشتباها در جایی از دهانش درمی رود و خودش را لو می دهد و وزارت اطلاعات وی را دستگیر می کند.
هشتم: وزارت اطلاعات اعلام می کند که در اثر پیگیری های مستمر عوامل مذکور را دستگیر کرد.

بازی های نیکلا کوچولو
فعلا فرانسه در تب و تاب این سیاستمداری که همه از او متنفرند، ولی تنها راه باقی مانده برای آینده است، دارد جلز ولز می کند. نیکولا کوچولو یک وزیر دادگستری زن مراکشی مسلمان جوان را به کابینه اش آورد. در کابینه اش 10 مرد و 7 زن عضویت دارند. نکته مهم این که ظاهرا مجاهدین خلق می خواستند بروند پیش او، ولی فعلا راهشان نداده. شر این آشغال ها را از فرانسه بکند، خوب است. در همین راستا، در جنوب فرانسه فستیوال فیلم کن آغاز شد و فیلم پرسپولیس که از روی اثر پرفروش مرجانه ساتراپی ساخته شده به این فستیوال رفت. رسانه های درپیتی مثل بازتاب فعلا اسم فیلم « ضدایرانی» را روی پرسپولیس گذاشته اند. اگر فیلم مثل کتاب باشد، اصلا هم ضدایرانی نیست، بلکه خیلی هم فیلم خوبی است. وسط این همه نویسنده بین المللی ایرانی تبار، ساتراپی از آنهایی است که به عنوان گزارشگر فضای ایران در جهان کارش واقع گرا و جالب بوده. وزارت ارشاد اسلامی به نمایش این فیلم در کن اعتراض کرد. آگاهان گفتند: وزارت ارشاد اسلامی غلط کرد.

جنگ اعراب با اسرائیل یا متکی؟
اوضاع مذاکره ایران و آمریکا فعلا در وضعیت شیرتوشیر به سر می برد. روزنامه کیهان شمشیر را از رو بسته که مذاکره نباید بشود. آقای خامنه ای هم در حالی که تصویرش نشان می داد که با مذاکره مخالف است، اما صدایش اعلام کرد که طرفدار مذاکره است، در مشهد رویت شد. از طرف دیگر ماست مالی داستان هولوکاست توسط متکی و جواد لاریجانی، که یک هفته است وارد صحنه شده است، شروع شد. م. ن.چ. وزیر خارجه پریروز اعلام کرد: « هر دانش آموزی می داند که هیچ کشوری از روی نقشه جهان حذف شدنی نیست.» اما ظاهرا رئیس جمهور شب زنگ زد و به منوچهر گفته که: « بی مرام! خوبه من جمعت کردم از خیابون و به اینجا رسوندمت، حالا دیگه ما رو ضایع می کنی؟» در همین راستا م.ن.چ. دیروز مواضع خود را راست کرد و گفت: « منظورم این بود که فلسطین حذف شدنی نیست، نه اسرائیل.» در همین راستا کشورهای عرب علیه دخالت متکی در اختلاف اسرائیل و فلسطین اعتراض کردند و گفتند: « ایها الاخوی! انت راس البصل او تحت البصل؟ روه روه اهنا، اصلا خودش یعنی به عرب تشی کار داری؟» و اما بشنوید از جواد لاریجانی که ظاهرا بطور اشتباهی با جروزالم پست مصاحبه کرد و مورد انتقاد خفنگ و شدیداللنگ کیهان قرار گرفت. به دنبال انتقاد کیهان از مصاحبه جواد لاریجانی با جروزالم پست؛ ستاد حقوق بشر قوه قضائیه گفت که اصلا چنین مصاحبه ای صورت نگرفته است. و راوی آن از بیخ جزو اعراب محسوب می شود. جواد لاریجانی نیز در ادامه سیاست ماست مالی هولوکاست گفت: « محو اسرائیل از نقشه زمین ساخته پرداخته رسانه های غربی است.» من فکر می کنم جواد لاریجانی کیهان و رسالت و دکتر رامین را جزو رسانه های غربی حساب کرده است. جواد لاریجانی همچنین با گریه تمام گفت: « کشورهای عربی باید برای پیشرفت اتمی ایران ارزش قائل شوند.» آگاهان گفتند: آقا جوات! اینها اصلا حالی شون نیست، ول شون کن بریم اطراف ارادان، اون ها انرژی هسته ای خیلی واردن. وسط این بکش بکش معاون طالبانی گفت: « ایران به دخالت در عراق پایان دهد.» فعلا مذاکره معلوم است و طرف آمریکایی هم تعیین شده، ولی طرف ایرانی معلوم نیست. سخنگوی وزارتخارجه گفت: « نماینده ایران در مذاکره با آمریکا هنوز مشخص و قطعی نیست.»

دروغ های رئیس جمهور
مصاحبه رئیس جمهور عجیب بود. انگار چیزی به اسم واقعیت وجود ندارد و اصلا بنا نیست فکر کنیم که ممکن است غیر از « من» کسی وجود داشته باشد که بتواند در مورد واقعیت حرف بزند. رئیس جمهور و رهبر جنبش عددسالاری معاصر، رسما اعلام کرد که تورم امسال 13 درصد است. احمد مجتهد، مشاور بانک مرکزی هم اعلام کرد که تورم امسال 17 درصد و افزایش نقدینگی 40 درصد است. البته رئیس جمهور یک حرف مهم و جالبی زد که به نظر می رسد بخش « دپرسیو» بیماری اش بر بخش « مانیای» آن غلبه کرده است. وی گفت: « اگر از من خوشتان نمی آید، حداقل دروغ نگوئید.» آگاهان توضیح دادند که از رئیس جمهور خوششان نمی آید، ولی این دلیل نمی شود که دروغ بگویند. معلوم نیست چرا رئیس جمهور فکر می کند منتقدان دولت نمی توانند این دوتا کار را با هم بکنند، هم از رئیس جمهور خوش شان نیاید و هم آمار درستی بدهند؟

و مشکلات اساسی ایران

گاهی اوقات آدم در می ماند که این دولت عزیز و محترم به کدام دلیل منطقی و حتی غیرمنطقی یا هر اصولی یا اصلا بدون هیچ اصولی، فلان کار را می کند؟ شما یک خیابان دارید به اسم « خالد اسلامبولی» که این آقای محترم رهبر و رئیس جمهور یک کشور مثل مصر را ترور کرده است. بعد التماس می کنید که آهای مصر! بیا با من رابطه برقرار کن که من به تولید انبوه خالد اسلامبولی در مصر بپردازم، آن کشور هم می گوید اسم خیابان را عوض کن، تا رابطه برقرار کنیم، شما هم این کار را نمی کنید. به نظر شما رابطه با یک کشور مهم تر است یا اسم یک خیابان؟ یا مثلا در مورد کانادا. در تمام این دنیای عظیم، یک کشور بود که مثل آدم با ایران رابطه داشت، معلوم نشد لنگه کفش مرتضوی بود یا چه کسی که زد و این زهرا کاظمی را که با اجازه رسمی دولت وارد کشور شده بود، و تنها گناهش این بود که یادش رفته بود که ایران چه جور کشوری است، را کشت. حالا دولت حاضر است رابطه اش با کانادا تا ابد به هم بریزد، ولی یک تحفه نورچشمی را حداقل از کار برکنار نکند. از طرف دیگر در تمام این دنیا یک آقای نوام چامسکی زبان شناس که من واقعا اقرار می کنم زبان شناس بزرگی است، چون توانسته زبان احمدی نژاد و گنجی را همزمان بفهمد، از ایران طرفداری می کند. دولت محترم هم خانم هاله اسفندیاری که احتمالا ایرانیان دوروبرش در آمریکا به او می گویند جاسوس جمهوری اسلامی، دستگیر کرده و به او می گوید جاسوس آمریکا. همین می شود که آقای چامسکی هم شاکی می شود که بابا اینا دیگه کی ان؟ دیروز نوام چامسکی بازداشت هاله اسفندیاری را محکوم کرد. فقط همین مانده که فردا همه استادان ایرانی مقیم آمریکا در هاروارد و برکلی و استنفورد ایران را محکوم کنند. من فقط یک چیز را هرگز نخواهم فهمید و آن اینکه این آقایان که تا یک هفته دیگر هاله اسفندیاری را آزاد می کنند و دیگر حتی اسمش را هم از زبان وزیر اطلاعات و قوه قضائیه نخواهیم شنید، چرا کاری را که هفته دیگر می خواهند بکنند، امروز نمی کنند؟ راستی کسی از رامین جهانبگلو خبری دارد؟

هفت تفاوت بین هاله اسفندیاری و فی ترنی
خیلی به این موضوع فکر کردم که تفاوت خانم هاله اسفندیاری و خانم فی ترنی ملوان که فکر می کرد قرار است به او تجاوز کنند و دارند در سلول بغلی برایش تابوت می سازند، چیست؟ به نظرم این تفاوت ها میان آنها وجود دارد که یکی را با سلام و صلوات و اهدای لباس و روسری و کادو و دیدار رئیس جمهور آزاد می کنند و این یکی را نگه می دارند.
اول: هاله ایرانی است و ممکن است عامل آمریکایی ها باشد که قرار است بعدا با ایران بجنگند، اما فی ملوانی است که انگلیسی است و به خاک ایران تجاوز کرده است.
دوم: هاله یک محقق مخالف جنگ است، فی یک جنگجوی در حال جنگ است.
سوم: فی چون مادر است خیلی برای ما ارزش دارد، اما هاله چون مادربزرگ است اصلا برای ما ارزش ندارد.
چهارم: فی وقتی به انگلیس برگشت هر چیزی هم که اتفاق نیفتاده بود گفت، اما هاله مطمئنا اگر به آمریکا برگردد چیزی جز آنچه اتفاق افتاده است نخواهد گفت.
پنجم: فی چشم سبز و موبور است و از خودمان است، هاله مومشکی و چشم سیاه است و از خودشان است.
ششم: هاله آدم تحصیلکرده ای است و ما هم که طرفدار علم هستیم و به همین دلیل کاری می کنیم که تمام ایرانیان تحصیلکرده با ما دشمن شوند و دیگر پای شان را به ایران نگذارند، اما فی تحصیل نکرده و ملوان است و این دفعه با عمه و خاله اش برای دیدار از رئیس جمهور عزیز ما می آید، البته احتمالا با ناو می روند ارادان.
هفتم: وقتی ما فی را دستگیر کردیم خیلی چیز عجیبی نبود، چون یک نظامی در منطقه جنگی یک نظامی را دستگیر کرده بود، ولی وقتی هاله را دستگیر کردیم، برای همه اتفاق عجیبی بود که فقط ممکن بود در ایران رخ بدهد.
نتیجه گیری اخلاقی: یادتان هست سالها قبل چیزی به اسم اخلاق وجود داشت؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 16:48  توسط حسنی سعادت  | 

کی؟ کجا؟ تورم کجا بود؟

در ادامه سیاست آمار درمانی و عددسالاری، جناب آقای دکتر نفتی در یک گفتگوی ویژه با ما شرکت کرد و دهان ما را با پاسخ های دقیق، روشن، و منطقی خود سرویس نموده، سالم به آشیانه خود بازگشت.
ما: جناب آقای دکتر! با توجه به افزایش قیمت نفت، چرا تغییرات زیادی در زندگی مردم اتفاق نمی افتد؟ و چرا ما این تغییرات را نمی بینیم؟
دکتر نفتی: برخلاف آمارهایی که ممکن است به گوش شما برسد، قیمت نفت در سال گذشته فقط به مدت یک ساعت و نیم بالا رفت و در حقیقت بعد از آن قیمت نفت شدیدا کاهش پیدا کرد که حتی براساس آمارهایی که من دارم، که حدودا دو کارتن ده کیلویی می شود، قیمت نفت رسید به هفت دلار که با محاسبه دلار هفت تومانی که از رژیم گذشته برای ما به ارث رسیده می شود چهل و نه تومان می شود که اصلا چیزی نیست، من خودم بقیه بودجه را تا 29 میلیارد دلار از یک جایی جور کردم. ولی تغییرات زیادی در زندگی مردم اتفاق افتاده که خیلی ها دوست ندارند این تغییرات باشد، که ما هم جواب شان را در خیابان دادیم.
ما: ولی گفته شد که دولت ذخیره ارزی را در سال گذشته مصرف کرده است، می خواستیم ببینیم این سی میلیارد دلار به چه مصرفی رسیده است؟
دکتر نفتی: ما سی میلیارد دلار داشتیم که چیز خاصی نبود و اگر حساب کنیم برای هر نفر می شود 500 دلار که چیزی نمی شود، یعنی ماهی 40 هزارتومان که جلوی گدا بگذاریم قهر می کند، اول ما با گداها حرف زدیم که قهر نکنند و بعد اقدامات اساسی را شروع کردیم. ما تصمیم گرفتیم عملیات عمرانی کنیم که برای فرزندان مان و فرزندان فرزندان مان بماند، چون این نفت متعلق به امروز نیست، به همین دلیل ما وام هایی دادیم که اینها به صورت چرخه هایی در حال چرخیدن است و هی دارد می چرخد و الآن می بینید که نسبت به سه سال پیش همه چیز عوض شده و ما توانستیم غول گرانی را از بین ببریم و مقدار زیادی هم صرف پیشرفت های علمی شده که در حال حاضر بیش از سه میلیون دختر 16 ساله در حال تحقیقات هسته ای هستند و این ثروت کلانی است برای آینده.
ما: قرار بود سهم دولت از درآمد نفت کاهش پیدا کند و دولت برای افزایش درآمد غیرنفتی تلاش کند، دولت در این راستا چه گامهایی بلندی مطمئنیم که برداشته است، ولی می خواهیم ببینیم که چقدر بلند بوده است؟
دکتر نفتی: دولت گامهای بسیار بلندی برداشته که همین باعث شد که حتی شلوار بسیاری از مسوولان جر بخورد که این یک فداکاری بزرگ بود. مثلا در سال 84 واردات کشور 35 میلیارد دلار بود که در سال 84 به 39 میلیارد دلار رسید و در واقع درست است که 4 میلیارد دلار افزایش پیدا کرد، ولی شیب آن، طوری بود که در حقیقت کاهش پیدا کرد. در مقابل صادرات حدودا ده برابر شد که خود ما هم مانده ایم که این آمار از کجا آمده، ولی نشانه پیشرفت بزرگی در کشور است که ما این گام ها را برداشتیم.
ما: آیا وابستگی دولت به نفت کاهش پیدا کرد یا نه؟
دکتر نفتی: سهم نفت در سال های اخیر با یک شیب عجیب و بسیار تندی کاهش پیدا کرد که قبلا 98 درصد بود، ولی الآن به 50 درصد رسیده که احتمالا در سال 86 باید به 2 تا 3 درصد برسد که ما این وابستگی را هم از بین می بریم و دولت دیگر اصلا نفت نمی فروشد و قصد داریم با صادرات خرما که قرار است از عراق وارد کنیم و آن را به ونزوئلا صادر کنیم، تغییرات زیادی در زندگی مردم به وجود بیاوریم.

ما: عده ای می گویند که افزایش بیکاری یکی از نقاط ضعف دولت است که البته ما تعدادی از کسانی که این حرف ها را می زدند ادب کردیم، ولی از شما هم می خواهیم در این مورد اگر دوست دارید توضیحاتی بدهید.

دکتر نفتی: البته من خودم یک آمارهایی شنیدم که مثلا گفته اند که دولت مثلا 60 میلیارد دلار واردات داشته، به آنها پاسخ می دهم که اولا واردات چیز بدی نیست، داریم، وارد می کنیم، به کسی هم ربط ندارد، ولی این دلیل نمی شود که آمار واردات مان بالا برود. حتی خیلی از دانشمندان جوان ما معتقدند که ما اگر بتوانیم همه چیز را وارد کنیم خیلی ارزان در می آید، و کار اصلی دولت که کسی به آن توجه نکرده این است که ما اصلا چیزی صادر نمی کنیم ولی وارد می کنیم و پولش را من خودم می دهم، و این دستآورد کمی نیست. باید ببینیم ما چی وارد کردیم؟ ما که کالای مصرفی وارد نکردیم، ما کالاهایی مثل برنج و شکر وارد کردیم که این کالاها اصولا برای مصرف نیست، بلکه برای پروژه های عمرانی و سدسازی و ساخت تونل های کشور است. در حال حاضر کسانی با ما رقیب هستند، و امانتدار نیستند و وزارت اطلاعات هم در جریان است. اینها می گویند ما 60 میلیارد وارد کردیم که البته رقمش درست است، ولی آمارش درست نیست، چون آمارهایی ما می دهیم که روی آن کار عملیاتی شده.

ما: پس فرمودید نرخ بیکاری کاهش پیدا کرده است که این بسیار امیدوار کننده است و مردم دوست دارند این را از دهان خودتان بشنوند.

دکتر نفتی: نرخ بیکاری در گذشته 12 درصد بود که ما یک درصد آنها را سرکار گذاشتیم و الآن 11 درصد بیکار داریم که چیز مهمی نیست. وقتی من سرکار آمدم معلوم شد که حدود 3 میلیون بیکار را دو دولت قبلی در جایی قایم کرده بودند که اصلا محاسبه نشده بود و درست دو روز بعد از روی کار آمدن ما اینها را آزاد کردند که خب، ما هم بلافاصله آنها را سرکار گذاشتیم و الآن بیکاری نداریم، یک مقداری هم از سال 57 بیکار بودند که این هم از آنها به ارث رسیده بود که ما الآن آنها را هم حل کردیم. در دوران خاتمی آنها جمعیت 15 ساله را هشت سال در همان سن 15 سالگی نگه داشته بودند که اینها وارد بازار کار نشدند، و یک دفعه ما متوجه شدیم که این افراد یک دفعه هشت نه سال رشد کردند که این هم یکی از مشکلات ما بود. در حال حاضر نرخ بیکاری در کل 11 درصد است، در میان آقایان 23 درصد و در میان خانم ها 16 درصد است که اگر جمع کنیم می شود 11 درصد که ما از برنامه هشت سال آینده هم جلو زدیم و سعی ما براین است که تا وقتی این مصاحبه تمام می شود، بیکاری را به صفر برسانیم که این یک حرکتی است در جهت مثبت.

ما: گفته می شود که نرخ تورم در دولت گذشته 13 درصد بود که در حال حاضر به 16 درصد رسیده است. تلاشهای موفق شما برای کاهش این نرخ تورم چیست و دولت چه کارهایی در این مورد می کند؟

دکتر نفتی: نرخ تورم در دوران خاتمی 15.7 درصد، در دوران هاشمی 25 درصد، در دوران موسوی 30 درصد، در زمان هویدا 60 درصد و در زمان ناصرالدین شاه در حدود 86 درصد بود که از سال 84 ما موفق شدیم آن را به 12 درصد برسانیم و در سال 85 که قرار بود تورم به 11 درصد برسد به 14 درصد رسید که اگر درست نگاه کنیم عملا همان 10 درصد است، نرخ تورم در سال 86 در ماه گذشته 9 درصد شد که ما حدس می زنیم که در پایان سال به 5 درصد و در سال 87 به صفر برسد که ما برای اولین بار شاید تورم منفی داشته باشیم که من به صفر رسیدن این تورم را به همه تبریک می گویم و واقعا این اتفاق بزرگی است.

ما: شما چگونه موفق شدید تورم را به صفر برسانید؟

دکتر نفتی: این یک کار بزرگ بود که چند نفری انجام دادیم که آن را با جابجایی عملیاتی کردیم. چون در این سبد تورم ما آنها هرچیزی که گران می شد، می گذاشتند و ما سه نفر بودیم که اینها را دور می انداختیم، چون سبد تورم از نظر ما نباید در آن چیزهایی که گران می شوند، قرار بگیرند که ما به جای این سبد یک تشت گرفتیم و چیزهایی که ارزان می شد از همین میدان تره بار پشت خانه مان خریدیم و خیلی چیزها را هم خودم با قیمت ارزان دادم به سازمان برنامه و موفق شدیم نرخ تورم را در سال آینده به صفر برسانیم.

ما: آمارهاى غير رسمى درباره چشم‌انداز اقتصاد كشور با آمارهايى كه جنابعالى اعلام كرديد، هيچ سنخيتى ندارد، چه اقدامى بايد انجام داد كه اين آمار در ذهن عموم يك شكل شود؟

دکتر نفتی: اصولا ما یک مراکز آمارگیری داریم که اینها از گذشته به ارث رسیده و می توانیم آنها را با بولدوزر خراب کنیم، چون واقعا ساختمان آنها مناسب با شئونات کشور نیست. این آمارها غلط است و اساس این آمارها هم این است که قیمت ها در بازار چیست، در حالی که قیمت ها را ما گفتیم، باز می روند از جای دیگر می پرسند که ما کاری نمی توانیم بکنیم. مثل واردات که ما درست است که 60 میلیارد وارد کردیم ولی همین 60 میلیارد از 25 میلیارد سال 83 به دلایل مختلف کمتر است.

ما: شما فکر می کنید چرا آمارهای شما با آمارهای مراکز آمارگیری فرق می کند؟

دکتر نفتی: مشکل ما این است که اداره گمرک ما مال 100 سال قبل است، در حالی که اگر صد سال قبل اداره گمرک نداشتیم و الآن خودمان درست می کردیم اینطوری نمی شد. من و تمام خانواده می گوئیم که تورم کاهش پیدا کرده، بعد آنها می روند از بانک مرکزی نرخ تورم را می پرسند، مثلا می گویند که سهم نفت در بودجه 100 درصد اضافه شده، در حالی که ما می گوئیم کم شده، بعد وقتی می پرسیم به چه دلیل، دلیل می آورند، در حالی که سیاست ما این نیست که دلیل بیاوریم. بدون هیچ دلیلی می گویند قیمت مسکن افزایش یافته و از آن برای نشان دادن افزایش تورم استفاده می کنند، در حالی که مگر آدمی مثل من روزی چند ساعت در خانه هستم، من اصلا مسکن را قبول ندارم.

ما: شما موفق شدید مشکل مسکن را در روستا حل کنید و در حال حاضر ما مشکلی در مسکن روستایی نداریم، برنامه موفق شما برای حل مشکل مسکن شهرها چیست؟

دکتر نفتی: یکی از مشکلات مهم ما این است که عده ای دنبال خرید یا اجاره یا ساخت مسکن هستند، در حالی که از نظر ما لزومی ندارد، ما باید تعداد متقاضیان مسکن را کم کنیم، این راه حل پایدار است، اگر تعداد متقاضی مسکن کم شد، خانه ها خالی می ماند و بعد قیمت پائین می آید. ما یک طرح خوبی تهیه کردیم که فکر می کنم تا نیم ساعت دیگر مشکل مسکن شهرها هم حل شود. روش ما این است که اگر قیمت زمین و ساخت و چیزهایی مثل دستشویی و آشپزخانه و اتاق و سالن غذاخوری و حیاط را از مسکن حذف کنیم، قیمت تمام شده پائین می آید، بعد قیمت مسکن می شود یک سوم زمان خاتمی و یک پنجم زمان هاشمی که این پیروزی بزرگی است که دولت به آن دست پیدا کرده است.

ما: دولت چه اقداماتی برای جذب سرمایه گذاری خارجی انجام داده است؟

دکتر نفتی: یک اتفاق مهمی که افتاده است این است که الآن در دنیا معروف است که ایران امن ترین کشور برای سرمایه گذاری خارجی است. که یک شیب تندی هم در این مورد اتفاق افتاده که البته تلاشهای زیادی شده، حتی تعدادی از این سرمایه گذاران خارجی را در فرودگاه کتک زدند که همین باعث شد آنها بفهمند موضوع جدی است و بیایند و سرمایه گذاری کنند که ما داریم در یک شیب تند می افتیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 19:24  توسط حسنی سعادت  | 

دیداری که خیلی ها منتظرش بودند!

وقتی با چند sms متوالی فهمیدم که حضور رهبر انقلاب را درجمع مسئولین استان خواهیم داشت، باورم نشد تا اینکه رفتم دانشگاه و با پرس و جو های متعدد شکم به یقین تبدیل شد. بله رهبر خواهد آمد ولی یک سوال همچنان در سرم پرسه می زد و بدجوری داشت افکارم را متوجه خود می کرد که آیا او را خواهم دید یا اینکه باید به شنیدن همین خبر اکتفا کنم . در همین حال و هوا بودم که با دیدن کارت ملاقات شوری در وجودم تلالو می کرد که گویی به تنها آرزویم رسیده ام، دیگر به دیدارش خواهم رسید و این بود که تا لحظه دیدار با تمام ذوق و شوق جوانی در پی رسیدن به آن لحظه بودم.

خلاصه آن روز فرارسید، روز موعود، سه شنبه 25/2/86 ساعت 9 ،دانشگاه فردوسی مشهد. البته ما هم مثل خیلی های دیگر از ساعت ها قبل از شروع مراسم در محل دیدار حاضر شدیم هرچی نباشد دیدار یار و تجدید میثاق است.اطراف دانشگاه فردوسی از لحظات آغازین صبح مملو از نیروهای انتظامی و سپاهی بود که خود باعث تعجب عده کثیری از رهگذران شده بود. مجوز ورودمان به مراحل مختلف بازرسی بدنی، همان یک تکه کارت کوچک آبی رنگ بود که عبارت کارت ملاقات را به یدک می کشید، بالاخره بازرسی ها به اتمام رسید!! و وارد صحن ورزشگاه شدیم. تزئینات دیوارهای آن با پرچم های جمهوری اسلامی فضای زیبایی را به ارمغان آورده بود. پسران در سمت راست ورزشگاه و دختران سمت چپ آن را پر کرده بودند، همه شاد و خوشحال لحظه شماری می کردند برای دیدن رهبرشان.

مداحی حاج احمد واعظی با آن صوت زیبایش غربت کوچه های مدینه را در خاطرمان زنده کرد ولی وقت اندک بود و چند دقیقه تا حضور رهبر انقلاب در جمع دانشجویان دانشگاه های مشهد نمانده بود... آن ها هم سپری شدند... همه چیز مهیا بود، همه آماده بودند تا رهبر آزاده شان را ملاقات کنند... سالن مملو از جمعیت شده بود... جایگاه خبرنگاران دیگر جای خالی نداشت... پرده آبی رنگ سالن کنار رفت... و او آمد... با همان آراستگی وسادگی همیشگی اش... ضربان قلب های جوانان این شهر در لابه لای شعارهایشان گم شده بود... هر کس به ظن خود با دیدن رهبرش ابراز احساسات می کرد. خنده- گریه، فریاد- سکوت،... تضادهایی بود که در آن لحظات به وقوع می پیوست و چه زیبا بود و نیز احساساتی که حتی تصویربرداران پرتجربه و دوربین های حرفه ای شان هم از بازگو کردن آن ها عاجز ماندند.

بعد از درددل های چندتن از جوانان خراسانی، همه سراپا گوش سپردن به صحبت های رهبرشان. ایشان در صحبت های خود از شیرین بودن حضورشان در میان دانشجویان این شهر که خاطرات دهه 50 را تداعی می کردند اشاره کرده و همچنین با قرائت یک بیت شعر صحبت های بازگو شده توسط نمایندگان دانشجویان را پاسخ دادند:

دلم از هیچ می لرزد دل یار است پنداری

                                          به مویی بسته است صبرم نغمه تاراست پنداری

رهبر انقلاب برای نخستین بار آن هم در مشهد بحث لزوم بازشناسی الگوی توسعه را عنوان کردند و به گرایشات غلط درباره پیشرفت پرداختند. جمعیت محو صحبت های رهبر بودند که با صدای اذان، ایشان فرمودند مجبورند بدلیل وقت نماز حرف های خود را نا تمام رها کرده و جمع بندی نمایند. اینجا بود که افسوس خوردم که چرا نباید برنامه ریزی هایمان آن چنان باشد که هر چیز را به وقت خود انجام دهیم. چه می شود هم صحبت های رهبرمان را کامل و جامع بشنویم و هم نماز جماعتی را به امامت ایشان اقامه کنیم (غنیمت بود!) ولی حیف که به هیچ یک نائل نشدیم... به قول معروف شاید وقتی دیگر.!!!

در انتها رهبر انقلاب با توصیه هایی به جوانان مشهدی صحبت های خود را پایان دادند که باعث شد بعضی ها که هنوز در چرت صبحگاهی به سر می بردند کمی به خود آمده و اگر شده است چند دقیقه ای را به بیانات رهبرشان گوش دهند. آخرین صحبت ایشان با دانشجویان دانشگاه های مشهد در خصوص فعالیت های ورزشی بود و اینکه چرا جوانان خوابیدن را بر کوهپیمایی که نیازی به پرداخت وجه ای هم ندارد ترجیح می دهند!؟

مجلس به پایان رسید و به آخر رسید عمر، ... دیگر تمام کسانی که با هزار و یک آرزو آمده بودند به هدفشان که دیدار یار بود رسیده بودند آنگاه بود که خروجی های ورزشگاه توان این جماعت را نداشت و ازدحامی دوچندان رخ می نمود. با اینکه پیدا کردن دو لنگ کفش ناقابل کار دشواری نبود ولی بدست آوردن یک اشترودل رضوی خداییش کاری بس دشوار بود.!!!

 حجت حسنی سعادت 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 17:28  توسط حسنی سعادت  | 

مرد 160 کیلومتری

باهنر، نایب رئیس مجلس گفت: « احمدی نژاد می گوید سرعتش 160 کیلومتر در ساعت است.» در همین راستا از داوطلبان درخواست می شود، به ده سووال زیر پاسخ داده و بهترین گزینه را تا قبل از تصادف انتخاب کنند و پاسخ آن را به این آدرس بفرستند: میدان انقلاب، بطرف پائین، بعد از چهارراه لشگر، به سمت بهشت زهرا.

سووال اول: اگر یک قطار سرعتش 160 کیلومتر در ساعت باشد، و ترمز نداشته باشد، چه اتفاقی می افتد؟
1) اول سوت می کشد، بعد با کوه برخورد می کند و از خط خارج می شود.
2) اول از خط خارج می شود و سپس در حالی که سوت می کشد با کوه برخورد می کند.
3) چون ریل داغ می شود، صندلی راننده هم داغ می شود در نتیجه در برنامه صندلی داغ تلویزیون شرکت می کند و در حالی که به سووالات، جواب های نامربوط می دهد، با کوه برخورد می کند.
4) راننده وسط راه دوست ونزوئلایی خودش را می بیند و خودش را از قطار پرت می کند بیرون و قطار بدون اینکه سوت بکشد، وسط کوه می رود

سووال دوم: یک خودرو ساعتی 160 کیلومتر می رود و پس از یک سال، دو هزار کیلومتر عقب مانده است، علت این موضوع به کدام یک از دلایل زیر است؟
1) خودروی مذکور در مسیر مشخصی حرکت نمی کند، بلکه هر روز و هر هفته به یک طرف متفاوت با قبل با سرعت 160 کیلومتر می رود.
2) خودروی مذکور با سرعت به سمت عقب در حال حرکت است، به همین دلیل هرچه سریع تر برود، بیشتر دور می شود.
3) خودروی مذکور چون دچار مشکل فنی است، به همین دلیل فقط وقتی راه می رود با سرعت 160 کیلومتر می رود، در بقیه مواقع یا به عقب می رود، یا ایستاده است.
4) هر سه جواب غلط است، چون جواب درست را باید سخنگوی راننده اعلام کند.

سووال سوم: اگر یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر در جاده غیراستاندارد و نامطمئن حرکت کند، چه اتفاقی می افتد؟
1) همین اتفاقی که در یک سال و نیم گذشته افتاده است.
2) بعد از یک مدت ماشین و خودش و مسافران را نابود می کند.
3) زیاد گرد و خاک می کند و همه را می ترساند و احتمالا توی دره می افتد.
4) بعد از مدتی که از شهر خارج شد و به خارج رفت، توی گل گیر می کند، برای همین صاحب ماشین او را از رانندگی بیرون شهر منع می کند و یکی دیگر را به جایش می گذارد.

سووال چهارم: اگر یک راننده بطور سرزده با سرعت 160 کیلومتر به مدت یک سال مداوم حرکت کند، چه اتفاقی برای موتور خودرو می افتد؟
1) بعد از یک سال آب روغن قاطی می کند و جوش می آورد و راننده آن می افتد به جان زن و بچه و معلم و کارگر و روزنامه نگار.
2) چون تخت گاز می رود و لنت ترمز هم ندارد، دچار سوختگی هسته ای می شود و به فکر انرژی هسته ای می افتد.
3) موتورش از کار می افتد و تورم می کند و سرعت رشد آن پائین می رود.
4) موتورش داغ می کند و سیلندر می سوزاند و بقیه راه را پیاده می رود.

سووال پنجم: اگر در یک سفر دسته جمعی یکی از رانندگان با سرعت 160 کیلومتر حرکت نموده، اما بقیه رانندگان با سرعت پائین حرکت کنند، کدام یک از حالات زیر اتفاق می افتد؟
1) راننده مورد نظر از همه جدا می شود و مورد توجه قرار می گیرد و حال می کند و در حالی که دارد حال می کند و عکسش را می گیرند، با دیوار برخورد می کند.
2) بقیه جا می مانند و فراکسیون تشکیل می دهند و از ماشین او پیاده می شوند.
3) بسرعت و تنهایی می رود به کاراکاس و وقتی برمی گردد، می بیند تمام سوختش تمام شده.
4) بعد از مدتی به عنوان تندروترین راننده سال شناخته شده و مسافران از دست او از وحشت سکته می کنند.

سووال ششم: اگر اتومبیلی سوخت کافی و ارزان داشته و یک باک ذخیره ارزی هم داشته باشد و ماشینش هم متعلق به سی سال قبل باشد و با سرعت 160 کیلومتر حرکت کند، کدام یک از حالات زیر اتفاق می افتد؟
1) به دلیل سرعت بالا و عدم استفاده از عقل، سوختش را از دست می دهد و بعد از دو سال متوقف می شود و بقیه باید او را هل بدهند تا کارش تمام شود.
2) تمام سوخت را از دست می دهد و باید با انرژی هسته ای بقیه مسیر را برود.
3) مجبور به استفاده از ذخیره سوخت می شود و آن را هم تمام می کند و قیمت بنزینش بالا می رود.
4) هم خودرو را نابود می کند، هم سوخت را تمام می کند و هم به مقصد نمی رسد.

سووال هفتم: اگر اتومبیلی با سرعت 160 کیلومتر از وسط شهر عبور کرده و اتومبیلی با چراغ روشن از روبرو بیاید، چه اتفاقی برای راننده خواهد افتاد؟
1) اول چراغ ماشین روبرو را بصورت هاله نور می بیند و بعد تصادف می کند.
2) اول تصادف می کند و بعد احساس می کند هاله نور دیده است.
3) احساس می کند هاله نور دیده است و در اولین فرصت این موضوع را برای همه تعریف می کند.
4) خودش چیزی نمی بیند، اما کسی که کنار دست او نشسته است، احساس می کند هاله نور می بیند، به همین دلیل در حالی که از ترس می لرزند، موضوع را برای بقیه و راننده تعریف می کنند.

سووال هشتم: راننده یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر در ساعت به مدت یک سال در جاده های کشورهای مختلف اروپایی و آفریقایی و آمریکایی و آسیایی حرکت کرده است. نتیجه این اتفاق چه خواهد بود؟
1) به دلیل تندروی علیه او یک قطعنامه صادر می کنند.
2) به دلیل تندروی و عدم رعایت قوانین بین المللی علیه او دو قطعنامه صادر می کنند.
3) به دلیل تندروی و عدم رعایت قوانین بین المللی و ایجاد خطر برای همسایگان علیه او سه قطعنامه صادر می کنند.
4) همین طوری زرت و زرت قطعنامه علیه او صادر می کنند.

سووال نهم: اگر یک خودرو با سرعت 160 کیلومتر با مانع برخورد کند، نام خیابان محل تصادف چیست؟
1) شهید احمدی نژاد
2) شهید محمود احمدی نژاد
3) خیابان شهدای سوم تیر
4) اتوبان شهید احمدی نژاد( دولت سابق)

سووال دهم: اگر راننده یک خودرو در حین حرکت با سرعت 160 کیلومتر معلم کلاس اول خودش را ببیند که دارد از خیابان رد می شود، چکار می کند؟
1) چون ترمز ندارد، هیچ کاری نمی تواند بکند.
2) ماشین را می زند به دیوار و عکاس ها را خبر می کند و یک دستکش می خرد و دست معلمش را ماچ می کند و به مسیر خودش ادامه می دهد.
3) به همراهانش می گوید که حواس شان باشد تا وقتی برگشت حتما دست معلم را ماچ کند.
4) در حالی که با سرعت 160 کیلومتر دارد وسط جمعیت پنج هزار معلم معترض می رود، دست معلم کلاس اولش را ماچ می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 17:26  توسط حسنی سعادت  | 

اول مجلس پیچید یا دولت؟

بالاخره معلوم نشد این مجلس در راس امور است یا دولت در راس امور است و مجلس در ذیل امور است و شاید هم اول مجلس در راس امور بود، بعدا که پیچید دولت رفت در راس امور، یا شاید هم بعد از اینکه مجلس پیچید، دولت رفت در راس امور. قضیه فرشیدی تقریبا اولین حرکت مجلس بعد از مدتی طولانی است. فراکسیون سوم هم که دو روز قبل تشکیل شد. دیروز جلسه ویژه موافقان عزل فرشیدی برگزار شد. یک آمار می گوید که 70 درصد نمایندگان موافق عزل فرشیدی هستند. از طرفی مرتضی تمدن هم از طرف فراکسیون اکثریت گفت: « نظر نمایندگان فراکسیون اکثریت نسبت به گزارش فرشیدی مثبت بود.» یعنی با این حساب 40 تا 50 درصد نمایندگان طرفدار ماندن فرشیدی هستند. ظاهرا توضیحات فرشیدی برای این نمایندگان قانع کننده بود. البته من کمی شک دارم، چون فکر نمی کنم فرشیدی بلد باشد توضیحات بدهد. ولی یک نکته را هم نباید فراموش کرد که خداوند متعال معمولا در و تخته رو با هم جور می کند، حالا ممکن است یک تخته اش هم کم باشد، ولی بالاخره جور می شود. سازمان معلمان اعلام کرد که « 90 درصد فرهنگیان، منتظر خداحافظی وزیر هستند.» واقعا که چه محبوبیتی! عجب توافق عمیقی!

مذاکرات ایران و آمریکا
هنوز قضیه مذاکره با آمریکا جدی نشده، سروصدای چپ و راست شروع شد. از یک طرف گاردین گفته که بوش قصد مذاکره ندارد و قصد جنگ دارد، اما از طرف دیگر به نظر می رسد که قصد مذاکره دارند، وگرنه نمی گفتند. من آدم ساده ای هستم؟ البته من فکر می کنم این دو تا، منظورم طبعا ایران و آمریکاست، به محض اینکه قضیه مذاکره جدی می شود، تازه یادشان می افتد که می خواستند با هم بجنگند. از یک طرف تونی اسنو، سخنگوی کاخ سفید گفته است: « مواضع ما در قبال ایران تغییر نکرده است.» جنبش عدالتخواه دانشجویی که گروهی از همان دوستداران احمدی نژاد هستند، قرار است جلوی ریاست جمهوری اجتماع می کنند. آنها هم اعلام کرده اند که: « ارتباط با آمریکا هم خیانت است و هم حماقت است.» الهام هم در پاسخ به این برادران و یا شاید در پاسخ به گروهی دیگر از برادران گفته است که: « دولت نهم مبانی نظام را در عرصه هایی چون مذاکره دور نخواهند زد.»، از طرف دیگر خود آمریکایی ها اعلام کردند که « مذاکره، پایان انزوای ایران نیست.» احتمالا به همین دلیل علی آقامحمدی گفته است که « با احتیاط وارد مذاکره با آمریکایی ها شویم.» در این وسط، خاله بازی های نمایندگان خاله خوش وردار مجلس شروع شد و ایکی ثانیه گروه دوستی پارلمانی با آمریکا را تشکیل دادند. عکس اعضای این گروه پارلمانی را اگر ببینید، از وحشت سکته می کنید. فقط اگر سعید کوچک زاده هم عضو این گروه پارلمانی شود، قضیه بکلی حل است. من فکر می کنم خیلی از این نماینده ها دارند چمدان شان را می بندند که بالاخره یک زیارتی از نیویورک بکنند. منتهی مشکل این است که هنوز معلوم نیست که مذاکره در مورد چیست و قرار است منوچ و کوندی این دفعه به هم چه چیزی بگویند. فعلا که صدر گفته است که: « مذاکرات ایران و آمریکا باید جامع باشد.» ولی خود آمریکا و ایران تاکید کرده اند که نباید جامع باشد، بلکه باید فقط در مورد عراق باشد. از آن یکی طرف آرمین گفته است که « شرایط برای مذاکره با آمریکا مطلوب نیست.» و ادامه داده است که « از بازی های روزگار این بود که تابوی مذاکره با آمریکا به دست کسانی شکسته شود که خود از سازندگان آن بودند.» البته آخر کار می بینی که هر کسی می خواهد این وسط مشکل خودش را حل کند. سخنگوی حزب الله لبنان، معلوم نشد به چه دلیل و منطقی گفته است که « مذاکره آمریکا با ایران کابینه سینیوره را به شکست خواهد کشاند.» چه ربطی دارد به کابینه سینیوره؟

زیر علم دیکتاتوری
مساله دقیقا همین است که سعید حجاریان گفته است و خیلی از آدمهایی که در فضای ایران به مدت طولانی زندگی نکرده اند، آن را براحتی نمی فهمند. ملت ایران از یک طرف از آن نظم و قانون گرایی که اساس دموکراسی است خوششان نمی آید، به همین دلیل همیشه جنبش های دموکراتیک در ایران یک چیز لوکس است، از طرف دیگر و به همان دلیل که آدمهای بی نظمی هستیم، دیکتاتوری هم در ایران پایدار نمی ماند و مردم ایران با دیکتاتوری هم آب شان توی یک جوب نمی رود. به قول آقای موسوی اردبیلی « نه این نه اون، هم این هم اون» در همین راستا سعید حجاریان گفت: « ایرانی ها ممکن است شهروندان خوبی برای دموکراسی نباشند، اما به یقین زیر علم دیکتاتوری هم سینه نخواهند زد.» حالا که بحث دیکتاتوری شد، این خبر هم امروز اعلام شد که « علی فرحبخش به سه سال زندان محکوم شد.» از سوی دیگر « میتینگ نهضت آزادی هم لغو شد.» و قضیه هاله اسفندیاری هم بیخ پیدا کرد و خانم رایس خواهان آزادی فوری هاله اسفندیاری شد. به نظر شما وزارت اطلاعات که قرار است چهار روز دیگر هاله اسفندیاری را بعد از کلی فحش و فضیحت آزاد کند، چرا همین حالا مثل آدم این کار را نمی کند؟

جهانی میان ترس و امید
فکر می کنم یک آنفلوآنزای مخصوص آمده که فقط به قسمت چپ اثر می کند. کاسترو که فعلا تاکسیدرمی شده و در حالت سینمای صامت به سر می برد. دیروز هم اعلام شد که معمر القذافی به حال اغما فرو رفت و دوستدارانش را در غمی جانکاه فرو برد. ماهاتیر محمد هم که این وسط آدم معقول و منطقی به نظر می آمد در بیمارستان بستری شد. اما حال راستگرایان در دنیای اسلام و کفر فعلا خوب است. ملک عبدالله با هاشمی رفسنجانی تلفنی حرف زد و « هاشمی رفسنجانی را از ذخائر جهان اسلام دانست.» هاشمی رفسنجانی هم گفت: « شرمنده می فرمائید، ذخیره گی از خودتونه.» از آن طرف هم احمدی نژاد مثل گربه ماست ریخته، به محض اینکه از در پاویون مهرآباد وارد ایران شد، به خبرنگاران گفت: « مصر جزو بدنه امت اسلامی است.» احمدی نژاد گفت: به حضرت عباس راست می گم، وگرنه این قدر طرفدار ما نمی شدند. حزب الله هم اول صبح دیروز در یک انتقاد شدیداللحن به احمدی نژاد در مورد تصمیمات شتابزده ای مانند برقراری روابط با مصر و تصمیم شتابزده در مورد شرکت بیمه ایران هشدار داد.

حجاب و تجاوز
یکی باید جلوی اینها را بگیرد. مثلا نیروی انتظامی و برادران حراست قصد دارند امنیت اخلاقی و اجتماعی ایجاد کنند. حالا ادعا بخورد توی سرشان. نیروی انتظامی تهران اعلام کرد که سه مامور نیروی انتظامی ورامین به یک دختر 28 ساله که به عنوان بدحجاب بازداشت شده بود، تجاوز کردند. یک دختر اصفهانی هم پس از آزاد شدن از بازداشت نیروی انتظامی خودکشی کرد. در کرمانشاه هم هفته گذشته معاون حراست دانشگاه به یک دختر دانشجو تجاوز کرده بود. به دنبال این فتوحات برادران رزمنده عزیز، سردار رادان گفت: « برخورد قاطع با اراذل و اوباش، مرحله دوم طرح امنیت اجتماعی است.» ظاهرا در مرحله دوم قرار است به اراذل و اوباش تجاوز کنند. از طرف دیگر وزارت ارشاد هم اعلام کرد که طرح حجاب در ادارات به زودی آغاز می شود. معلوم نیست در آنجا هم قرار است تجاوز کنند یا فقط در این مورد قرار است حرف بزنند.

رشد رو به کاهش و تورم رو به افزایش
گوجه فرنگی گران می شود، دولت از خارج برنج وارد می کند. از طرف دیگر مشکل سیمان داریم، دولت پنج برابر نیاز داخلی شکر وارد کشور می کند. قیمت مسکن بالا می رود، دولت شروع به کاهش قیمت شیر و تخم مرغ می کند. به نظر می رسد هر کسی هر کاری بلد است دارد انجام می دهد. صندوق بین المللی پول اعلام کرد: « نرخ رشد در ایران رو به کاهش و نرخ تورم رو به افزایش است.» احتمالا احمدی نژاد تا فردا صبح اعضای صندوق بین المللی پول را برکنار و استاندار هرمزگان را به جای آنها منصوب می کند.

هم میهن و شرق
هم میهن با تیراژ بالا و کیفیت و مدیریت عالی رفت روی دکه. ظاهرا تیراژ شماره اول بالای 350 هزار نسخه بوده، شرق هم با وجود اینکه محمد قوچانی را در تیم تحریریه ندارد، خوب شروع کرده و با کیفیت مطلوبی به بازار رفته است. اگرچه دفعه های قبل هم خیلی از مطبوعاتی که توقیف شدند، چندان تندروی نکرده بودند، فقط گناه شان این بود که خواننده داشتند، اما خدا کند دوستان شرق و هم میهن یادشان نرود که ما بیش از هرچیز به روزنامه حرفه ای نیاز داریم، نه روزنامه افشاگر، به قول محمد قوچانی. برای هر دو روزنامه آرزوی موفقیت بسیار می کنیم. راستی چرا بقیه کسانی که امتیاز دارند، وارد صحنه نمی شوند؟ البته، فراموش نشود که امروز یکی دیگر از اعضای تحریریه کیهان، یعنی علیرضا ملکیان معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد شد. به نظرم کیهانی ها یکی دو نفر از کارگران چاپخانه و آبدارچی ها را نگه دارند که شایانفر و شریعتمداری حوصله شان سرنرود. تنهایی دل شان می پوسد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 17:25  توسط حسنی سعادت  | 

به چی می گویند مغز؟!!

فعلا اوضاع سیاست خارجی کشور در حالت توپ به سر می برد. فقط مانده بود با یمن و افغانستان و تاجیکستان مشکل پیدا کنیم و رئیس جمهورمان هم مثل برادران و خواهرانی که می خواهند یکی دو روز نفس راحت بکشند، به دبی می روند، فقط فعلا تا دبی حق رفتن دارد. در حالی که احمدی نژاد برای سفر به دبی رفته و مشغول دیدن ساختمان های طولانی است و قرار است مجانی به هتل « برج العرب» برود و از بالای آن به دریا نگاه کند، دولت افغانستان به دنبال اخراج دسته جمعی پناهندگان افغانی از ایران، به هم ریخت. ما هم ملت جالبی هستیم، این افغانی های بدبخت و سرگردان بیست سال در کشور ما سخت ترین کارها را کردند، جز اینکه تحقیرشان کنیم و به عنوان فحش از هویت آنها نام ببریم، هیچ کاری نکردیم، حالا اگر دو نفر پناهنده ایرانی را در هر کشوری بیرون کرده بودند، خودمان را جر داده بودیم و نه تنها خودمان، بلکه مردم آن کشور هم خودشان را برای ما جر می دادند. پارسال آمریکا می خواست مهاجرین غیرقانونی مکزیک را اخراج کند، مردم آمریکا چنان حمایتی از آنان کردند که دولت بلافاصله عقب نشست. واقعا حرف نداریم. از طرف دیگر، دولت یمن هم سفرای خودش را از تهران و طرابلس فراخواند و ایران و لیبی را متهم کرد که در شورش شیعیان این کشور علیه دولت نقش دارد. « محمود سرزده» هم زرتی رفت امارات، ظاهرا دلیلش این بود که رفتن به دبی ویزا نمی خواهد، احتمالا سفر بعدی اش به ترکیه خواهد بود. « محمود سرزده» در امارات گفت: « ما فرار مغزها نداریم.» آگاهان توضیح دادند که علت این گفته رئیس جمهور مسائل زیر است:
- نمی داند فرار چیست؟
- نمی داند مغز چیست؟
- قرار است فعلا هر چیزی مثل « پیشرفت علمی» که می گویند نداریم بگوید داریم و هر چیزی که مثل « تورم» و « فرار مغزها» که می گویند داریم، بگوید نداریم.

معلم خودش است
به دنبال اجرای طرح امنیت اخلاقی به 17135 نفر در فرودگاههای کشور تذکر داده شده است. همچنین 80 نفر زن و 50 نفر مرد دستگیر و از سفر 50 زن بدحجاب در پروازهای داخلی و خارجی ممانعت به عمل آمده است. یکی از کسانی که جلوی مامورین نیروی انتظامی داشت با شدت فراوان خانمی را می بوسید، دستگیر شد. ماموران نیروی انتظامی گفتند: خجالت نمی کشی؟ مرد گفت: به شما چه ربطی داره، معلم کلاس اول دبستان خودمه، بیست ساله ندیدمش، تازه عوض این که عکاس بیاری عکس بگیری، فحش می دی؟

مذاکره ایران و آمریکا
بالاخره عروس بی ریخت و داماد خنگ خدا، بله رو گفتند و قرار شد که بزودی مذاکره ایران و آمریکا در مورد عراق در بغداد در سطح وزرای خارجه انجام شود. از طرف آمریکا که معلوم است وزیر خارجه کیست، از طرف ایران هم قرار است علی لاریجانی و منوچ و ولایتی و غیره تاس بریزند، هر کس جفت شش آورد، برای مذاکره برود. آمریکا مذاکره با ایران درباره عراق را تائید کرد. و حسینی، سخنگوی وزارت خارجه ایران هم گفت که ایران پذیرفت که با آمریکا درباره عراق مذاکره کند. فعلا عروس راضی و داماد هم راضی است، گور بابای... راستی حسین شریعتمداری گفت: « مذاکره با آمریکا دست دادن با شیطان و رقصیدن با گرگهاست.» من دوسه روز است که دارم دقت می کنم که این حسنین هیکل ایرانی، تازگی ها اصطلاح « رقص با گرگها» را یاد گرفته و روزی شونصد دفعه از آن استفاده می کند. هوشیار زیباری، وزیر خارجه عراق هم موضع عجیب و غریبی گرفت و گفت: « مواضع ایران درباره عراق همان مواضع آمریکاست.» آگاهان توضیح دادند که احتمالا شباهت های زیر در مواضع ایران و آمریکا در مورد عراق وجود دارد:
اول: هر دو تاشان کنگر خوردند و لنگر انداختند و معلوم نیست کی می خواهند دست از سر عراق بردارند.
دوم: هر دوتاشان مورد علاقه قلبی مردم عراق هستند و مردم عراق عاشقانه دوست شان دارند.
سوم: هر دوتاشان سابقه سالها جنگ با عراق را دارند.
چهارم: هر دو تاشان با هم دعوا دارند و چون مکان برای اینکه ترتیب همدیگر را بدهند، ندارند، دائما کارهای شان را در عراق می کنند.

هم میهن، شرق بخوان
تبریک تبریک تبریک! دیروز اولین شماره هم میهن به سردبیری قوچانی عزیز و صاحب امتیازی کرباسچی عزیز تر و مدیر مسوولی عطریانفر بسیار عزیز منتشر شد. اولین شماره را دیدیم و کلی حال کردیم. امیدواریم همه چیز خوب پیش برود. از فردا هم شرق منتشر می شود و یک شورای سردبیری آن را اداره می کند. به نظرم می آید انتشار این دو روزنامه یک اتفاق مهم است. ما هم باید کم کم کاسه کوزه مان را جمع کنیم برگردیم تهران. اوی اکبر! با توام، منظورم مسعود هم هست.

هاله اسفندیاری محاکمه شد
در خبرها خوانده شد که وزارت اطلاعات ایران، هاله اسفندیاری یکی از طرفداران مذاکره با ایران را دستگیر کرده است. به دنبال انتشار این خبر متن بازجویی هاله اسفندیاری منتشر شد
بازجو: خودتان را معرفی کنید و علت دستگیری تان را شرح دهید.
هاله اسفندیاری: من هاله اسفندیاری هستم و علت دستگیری ام این بود که نمی دانم.
بازجو: طفره نروید و بگوئید که چرا ما شما را دستگیر کردیم؟
هاله اسفندیاری: من نمی دانم که چرا مرا دستگیر کردید، چون من یک استاد دانشگاه هستم و در شهر واشنگتن آمریکا مشغول کار علمی و تحقیقی هستم. به همین دلیل هم هرچه فکر کردم، متوجه نشدم که چرا مرا دستگیر کردید.
بازجو: پس شما اعتراف می کنید که در دانشگاه مشغول فعالیت علیه نظام بوده و در واشنگتن با عوامل آمریکایی ملاقات داشتید و مشغول کار تحقیقی بودید، با توجه به این جرایم، چرا گفتید که علت دستگیری تان را نمی دانید و دقیقا شرح دهید که با کدام یک از عوامل آمریکایی ارتباط داشتید؟
هاله اسفندیاری: من با عوامل آمریکایی هم ارتباط دارم، ولی من خودم عوامل آمریکایی هستم و برای دولت آمریکا کار می کنم.
بازجو: اینکه شما جزو عوامل آمریکایی هستید، به ما ربطی ندارد و جزو مسائل خصوصی شماست، اما دقیق و روشن پاسخ دهید که آیا با عوامل آمریکایی هم ارتباط داشتید؟
هاله اسفندیاری: بله، من هر روز در محل کارم با عوامل آمریکایی ارتباط دارم، چون همکار من هستند و من در آنجا کار می کنم.
بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید که در محل کار خودتان با عوامل آمریکای جنایتکار ارتباط داشتید، اسامی دقیق این افراد را نوشته و ارتباط آنها را با سیا و تلویزیون های لس آنجلسی و رادیو فردا بگوئید.
هاله اسفندیاری: من با خانم رایس و هیلاری کلینتون و جرج بوش و شان مک کورمک و زلمای خلیل زاد به دلیل کارهای تحقیقی هر روز ارتباط دارم.
بازجو: شخص خانم رایس و جرج بوش و هیلاری کلینتون که اسم شان را بردید چه خویشاوندی با رایس و بوش و کلینتون دارند؟
هاله اسفندیاری: خویشاوندی ندارند، خودشان هستند.
بازجو: پس شما از طریق چه کسانی با رایس و بوش ارتباط برقرار کرده و چه قصدی از دریافت کمک های مالی و اقدام علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی داشتید؟
هاله اسفندیاری: من مستقیما با خودشان ارتباط داشتم و به عنوان یک محقق قصد داشتم واقعیات ایران را به آنها بگویم تا جلوی حمله به ایران را توسط آنها بگیرم.
بازجو: شما از طریق چه کسانی پیام های پنهانی خودتان را به این افراد رسانده و برای زدن ضربه به نظام چرا می خواستید جلوی حمله آمریکا به ایران را بگیرید، با توجه به اینکه نیروهای ما آماده جنگ با آمریکا بوده و شما قصد سازش میان ایران و آمریکا را به چه منظور ضدانقلابی داشتید؟
هاله اسفندیاری: من قصد ضربه زدن به ایران را نداشتم و اصلا با جمهوری اسلامی مخالف نیستم، من مخالف حمله آمریکا هستم.
بازجو: بطور روشن و صریح توضیح بدهید که چرا با جمهوری اسلامی مخالف نیستید و از طریق روشهای ضدانقلابی خود قصد جلوگیری از جنگ را داشته و از این طریق می خواستید با همکاری جبهه مشارکت و نهضت آزادی و دموکرات های خائن قصد داشتید تمام زحمات برادران سپاه را هدر داده و جلوی جنگ را بگیرید؟
هاله اسفندیاری: من معتقدم که جمهوری اسلامی یک حکومت اصلاح پذیر است و به همین دلیل آمریکا نباید با ایران وارد جنگ شود و بخصوص بوش بی شعور و احمق که با حمله به عراق باعث ناامنی در منطقه و زیر فشار قرار گرفتن ایران شد.
بازجو: شما به چه دلیل معتقد به اصلاح پذیر بودن نظام هستید، در حالی که ما که خودمان نظام هستیم، می خواهیم کاری کنیم که بقیه احساس نکنند اصلاح پذیر هستیم. و با توجه به اینکه در جریان حمله آمریکا به عراق که با همکاری ایران صورت گرفت مخالفت کردید، علت طرفداری خودتان از صدام حسین و منافقین کوردل را توضیح داده و از چه زمانی وارد تشکیلات سازمان شده و الآن مسعود و مریم رجوی کجا هستند؟
هاله اسفندیاری: من معتقدم که ایران یک جامعه پویا و با نشاط است و در آن امکان رشد سازمانهای مدنی و پیشرفت زنان وجود دارد و چون ایران را دوست دارم نمی خواهم به آن حمله شود، ضمنا من هیچ وقت با مجاهدین ارتباط نداشتم.
بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید که می خواستید از طریق سازمانهای مدنی و روزنامه ها می خواستید در ایران براندازی نرم کنید، بگوئید که ارتباط تان با نوشین احمدی خراسانی و پروین اردلان چیست و هر چیزی در مورد محمد قوچانی می دانید دقیقا شرح دهید.
هاله اسفندیاری: من این افراد را تا به حال ندیدم، ولی در مورد خانم رایس و بوش و هیلاری کلینتون هر چه بخواهید می دانم.
بازجو: یعنی شما در مورد منوچهر محمدی و علی افشاری هم دقیقا نمی توانید اطلاعات روشن و مشخصی بدهید؟
هاله اسفندیاری: من اصولا معتقدم که اپوزیسیون خارج از ایران در مورد سیاست ایران نقش مهمی ندارد، به همین دلیل این افراد را نمی شناسم.
بازجو: پس شما به چه دردی می خورید؟ و دقیقا توضیح بدهید که اگر ما بخواهیم از شما اگر اطلاعاتی بگیریم باید چه سووالاتی از شما بکنیم؟
هاله اسفندیاری: من نمی دانم، ولی اسم من هاله اسفندیاری است و همه چیز در مورد من در اینترنت موجود است.
بازجو: پس حداقل اسم تان را عوض کنید.
هاله اسفندیاری: مگر اسفندیاری اشکالی دارد؟
بازجو: نه، ولی « هاله» فقط مخصوص رئیس جمهور محبوب و مردمی ماست، اسم تان را بسرعت عوض کرده و نام جدیدتان را بگوئید.
هاله اسفندیاری: اسم مادرم رایحه است، می شود اسم ایشان را روی خودم بگذارم؟
بازجو: نه، رایحه هم مخصوص طرفداران رئیس جمهور است.
هاله اسفندیاری: می توانم اسم نسیم را که اسم دخترم هست، روی خودم بگذارم؟
بازجو: نسیم هم مال تشکیلات آقای قالیباف است، نمی شود، یک چیزی توی مایه پانته آ و ماریا و رومینا بگذارید که مشکل امنیتی نداشته باشد.
هاله اسفندیاری: خب، حالا که موضوع روشن شد کی مرا آزاد می کنید؟
بازجو: فعلا که نمی شود، باید یک دلیلی برای آزاد کردن تان پیدا کنیم تا بعد.

48 درصد افزایش یافت
محض رضای خدا یک کاری شد که دولت بگوید می کنیم و بکند و یک کاری را بگوید نمی کنیم و بکند؟ یک خاتمی داشتیم مثل دسته گل، قیافه اش را نگاه می کردی خوشحال می شدی، حرف می زد یک چیزی می فهمیدی، در تمام هشت سال ریاست جمهوری اش یک بار به مردم دروغ نگفت، سفر هم که می رفت، یک فایده ای به حال ملت داشت. حالا ببین گیر چه مکافاتی افتادیم، طرف خیلی خوش پروپاچه است و قدوبالا و قیافه خوبی دارد، هر جا هم می رود یک وردار ورمالی می کند، یک جا تیپ عربی می زند، یک جا تیپ کردی می زند، یک جا لباس لری می پوشد، بعد از یک سال فدراسیون تکواندو یک لباس نوجوانان پیدا کرد که همقد آقا بشود که وقتی لباسش را پوشید آن وسط گم نشود، هزار تا چاقوی اقتصادی ساخته که یکی یکی اش فقط دست خودمان را می برد، سالی هم هشتاد میلیارد هزینه نگهداری اش باید بکنیم. روزی هم شش تا حرف را که علنا و جلوی دوربین گفته، می گوید نگفتم. این هم از شاهکار آخری اش. اعلام شد که 74 میلیارد تومان هزینه سفرهای خارجی مسوولان سه قوه در سال 85 بوده است و این میزان 48 درصد نسبت به سال 83 افزایش یافته است. این شمسی پهلوون کجاست که یک ماه قبل می گفت که دولت خاتمی میلیاردها هزینه سفر می کرد؟ یکی پیدا شود به این فاطمه خانم رجبی بگوید که من می خواهم با ایشان در هر جایی که در اینترنت ایشان می گوید مناظره کنم، موضوعش هم در مورد دروغگو بودن احمدی نژاد باشد. من معتقدم احمدی نژاد به عمد دروغ می گوید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 21:38  توسط حسنی سعادت  | 

علم آموزي در دنياي امروز

شايد برخي از ما ندانيم كه علاوه بر كشورمان در ديگر كشورها در مقوله ورود به دانشگاه و نحوه گزينش دانشجو چه تدابيري را انديشيده اند و نيز آنها با پديده اي به نام كنكور چگونه كنار آمده اند. در حالی که مي توان گفت سیستم پذیرش دانشجو به بحث روز آموزش عالی کشور تبدیل شده است و هر از چند گاهي مجلس شوراي اسلامي پيرامون آن يا وي‍‍ژه آن جلسه رسمي تشكيل مي دهد لذا نشريه جوان قصد دارد با بررسي شیوه پذیرش دانشجو در دانشگاه های معتبر دنیا در حد مقتضي به مقایسه این سیستم ها با نوع پذیرش دانشجو در ايران بپردازد. همان طور كه مي دانيم سیستم پذیرش دانشجو در میان کشورهای مختلف، متفاوت است. در بسیاری از کشورها دانش آموزان درخواست برای ورود به دانشگاه را همزمان با گذراندن آخرین سال تحصیل خود در دبیرستان یا کالج های عمومی ارائه می دهند. در برخی کشورها نیز سازمان های مستقل یا دفاتر دولتی مجری برگزاری آزمون های استاندارد ورودی هستند. نويسنده كه خود زماني دغدغه اولش بحث كنكور بوده اميدوار است كه خوانندگان با آگاهي از نحوه پذيرش و گزينش دانشجو در ديگر كشورها بتوانند نسبت به برخي موارد شفاف تر و با ديد بازتر تصميم گيري نمايند.

 

آموزش در تركيه / كشوري در همسايگي ايران

در قرن هیجدهم میلادی، حکومت عثمانی در برابر آموزش مردم بی مسؤولیت بوده و یک سیستم آموزشی متشکل و متمرکزی وجود نداشت، لذا آموزش بسیار محدود و در سه زمینه خلاصه می شد:

1-      ابتدایی، که در مسجد و مکتب خانه بوده و آن هم تنها آموزش قرآن شامل می شد.

2-      مذهبی، اینگونه آموزش را در مدرسه می خواندند و در آن علوم منقول و معقول، طب و فن تدریس می گردید و در پایان به آموزش دیدگان، مدرس گفته شده و در نهایت قاضی می شدند و

3-      حکومتی؛ که این مدارس به تربیت نظامیان و دولتمردان می پرداخت.

در اوایل قرن بیستم (1924 میلادی) بعد از اعلام جمهوری توسط آتاتورک (پدر ملت ترک) و تدوین قانون اساسی، کلیه ی مراکز آموزشی در کنترل وزارت آموزش قرار گرفت، آموزش مقدماتی برای همگان اجباری و رایگان اعلام گردید. مدارس مذهبی تعطیل شد.
دو سیستم آموزشی به مورد اجرا درآمد؛ یکی سیستم 5ـ3ـ3 و 5ـ3ـ4 که اولی به معنی 5 سال ابتدایی، 3 سال راهنمایی و 3 سال دبیرستان و دومی 5 سال ابتدایی و 3 سال راهنمایی و 4 سال هنرستان می باشد. مدارس از ابتدایی تا دانشگاه مختلط است.
تمام سطوح آموزش و پرورش عمومی مورد حمایت دولت و به شکل رایگان است و طبق قانون 10% بودجه ی کشور به قسمت آموزش اختصاص داده می شود لذا این سازمان از مهم ترین سازمان های کشور بوده و یکی از بیشترین هزینه ها صرف آن می شود لذا امروزه آموزش و پرورش این کشوذ طبق استاندارد جهانی بوده و دانشگاه های آن یکی از معتبرترین دانشگاه های دنیا است به طوری که دانشجو بعد از ترم دوم می تواند درخواست انتقال به معتبرترین دانشگاه های آمریکا بدهد.

مهم ترین اصول آموزش عمومی عبارتند از:

1-      آزادی انتخاب محل تحصیل

2-      آموزش در طول دوران زندگی

3-      تبعیت از اصول آتاتورک

4-      دوکراتیک بودن آموزش

5-      فراهم سازی آموزش مختلط

دوران آموزش ابتدایی در ترکیه 8 سال بوده که در پایان دیپلم ابتدایی اهدا می شود که شامل 5 سال ابتدایی و 3 سال راهنمایی است. زبان آموزش ترکی است. افرادی که نیاز به آموزش خاص دارند دولت موظف به آموزش آنان است. به افراد با استعداد بورس تحصیلی و امکانات خاص داده می شود.

در ترکیه دبیرستان و هنرستان های مختلفی وجود دارد، مانند:

1-      دبیرستان آشپزی

2-      دبیرستان دفترداری

3-      دبیرستان تجارت

4-      دبیرستان توریستم و هتل داری

5-      دبیرستان الهیات

و دبیرستان ها و هنرستان های دیگر که هه تقریباً اکثر رشته ها دارای دبیرستان و هنرستان مخصوص هستند. شیوه ی نمره گذاری در نظام آموزش ترکیه به صورت؛ مردود، قبول، رضایت بخش، خوب و عالی است.

تا اواخر قرن بیستم تعداد مدارس ابتدایی 9830 و تعداد 2.500.000 دانش آموز و متوسطه 5924 مدرسه و 2.200.000 دانش آموز بوده است.لازم است بدانیم که هزینه ی تحصیل همراه با هزینه ی ایاب و ذهاب رایگان است. هزینه ی لباس و لواز التحریر برای کودکان مستمند به ویژه روستایی رایگان است.

کلیه ی معلمان باید تحصیلات دانشگاهی داشته باشند و داشتن مدرک لیسانس الزامی است. کسانی که متقاضی تدریس در مدارس هستند باید دوره های آموزش اولیه و تدارکاتی و تدریس علمی را بگذرانند که مدت زمان این دوره ها تا ده ماه است. در طول دوره ی تدریس عملی افراد زیرنظر یک معلم ارشد تدریس می کنند.

زمان تحصیل در مقاطع مختلف تحصیلی:

1-      ابتدایی 30 ساعت در هفته

2-      راهنمایی 24 ساعت در هفته

3-      دبیرستان 15 ساعت در هفته

سیستم آموزش مطابق سیستم آموزشی آمریکا است. دروس به صورت ترمی واحدی ارایه می شود و زبان آموزشی یا انگلیسی، فرانسه، آلمانی و ترکی می باشد که بستگی به رشته و دانشگاه موردنظر دارد. مدارک علمی دانشگاه های ترکیه دارای اعتبار جهانی است و بعضی از دانشگاه ها از ترم دوم به بعد، درخواست انتقال را می پذیرند که اکثر دانشجویان درخواست انتقالی به آمریکا را داشته، لذا ترکیه پلی است که می توان برای تحصیل به آمریکا از روی آن گذشت. طبق آمار ارایه شده ایرانیان بیشترین دانشجویان عبوی از این پل هستند.
در بین کشورهای اروپایی، بعد از انگلییس، دانشگاه های ترکیه از اعتبار ویژه ای برخوردارند. تعداد دانشگاه های ترکیه 49 دانشگاه است که 27 دانشگاه دولتی و 22 دانشگاه خصوصی است و هر کدام به ترتیب 2500 و 2400 دانشجوی خارجی دارد. البته سهمیه ی دانشجویان خارجی نباید از 100% سهمیه ی آن بیشتر باشد.امکانات تحصیلی در سطح بالایی است و هزینه ی آن بسیار پایین است.

نحوه ی پذیرش دانشجو تا مقطع دیپلم همانند ایران است و در مقاطع بالاتر بستگی به دانشگاه موردنظر دارد. شرایط سنی و رشته ای در آزمون ورودی، وجود ندارد. کلیه ی سطوح آموزشی حق ورود به آزمون ورودی که YOS گفته می شود را دارند. از هر دانشجو دو نوع آزمون گرفته می شود یکی هوش و استعداد تحصیلی که 80 سؤال در 90 دقیقه و دیگری زبان ترکی است که نتیجه ی آن اثری در پذیرش ندارد. آموزش زبان ترکی در طول مدت تحصیلی به صورت مستمر انجام می شود. تاریخ برگزاری آزمون ورودی، 30 فروردین ساعت 9 صبح در شهر آنکار همه ساله برگزار می شود و نتایج به آدرس های داده شده ارسال می گردد.

برای دوره های فوق لیسانس و دکترا، آزمون سراسری وجود ندارد و هر دانشگاه به میل خود شرایطی دارد. بنابراین ادامه ی تحصیل در این دو مقطع بسیار آسان است. مدت تحصیل فوق لیسانس 2 سال و دکترا Phd)) 4سال است و هر ساله دوبار برگزار می شود.
شرایطی که این دانشگاه ها برای این دو مقطع اعلام می دارند امتحان
LES گفته می شود. امتحان LES در مراکز دانشگای 41 شهر ترکیه و قبرس برگزار می شود و مدت 2 سال اعتبار دارد. برای پذیرش دانشجوی خارجی تنها داشتن پاسپورت و واریز نمودن 50 دلار به حساب OSYM شرکتی که عمل پذیرش دانشجو را انجام می دهد کافی است.

 

آموزش در كشور امريكا/ كشوري با كنكورهاي متعدد  

در آمریکا متقاضیان ورود به دانشگاه نخست باید درخواستنامه های خود را به کالج یا دانشگاه ارائه دهند و هر کالج یا دانشگاه بر اساس ملاک ارزیابی خاص خود آنها را ارزش گذاری می کند. هر کالج به طور مستقل در خصوص پذیرش دانشجویان و اعطای کمک های مالی به آنها تصمیم گیری می کند. در مجموع دانشجویان نخست در دانشگاه پذیرفته می شوند و در مراحل بعدی رشته تحصیلی خود را انتخاب می کنند.

سیستم پذیرش دانشجویان در آمریکا غیر متمرکز است. هر کالج ملاک خاص خود را برای ارزیابی دانشجویان اعمال می کند و این امر حتی به هنگام عرضه فرم های مشترک درخواست بین متقاضیان قابل اجراست. ملاک پذیرش دانشجویان در آمریکا به ویژه در کالج های پرجمعیت کاملا ماشینی است. میانگین نمرات درسی، نمرات آزمون های استاندارد و یا حتی دیپلم متوسطه به عنوان نقطه شروعی برای ورود افراد به دانشگاه تلقی می شود. این معیارها ممکن است در برخی از کالج های کوچک کاملا ذهنی باشند. میزان شایستگی افراد در زمینه ارائه مقالات، موفقیت در مصاحبه ها و نظریات شخصی از جمله این موارد است.

سیستم پذیرش دانشجو در کالج های آمریکا غیرمتمرکز است. نمرات دبیرستان، نوع رشته انتخابی در دبیرستان و نمرات آزمون های پذیرش دانشجویان دوره لیسانس SAT و ACT از جمله فاکتورهای مهم و اصلی برای پذیرش دانشجویان در کالج ها به شمار می رود. SAT آزمون استعداد و ارزیابی تحصیلی و ACT آزمون پیشرفت کالج های آمریکا است. در حال حاضر آزمون SAT در آمریکا در سطح وسیع تری برگزار می شود. همچنین میزان شهرت و موفقیت در دبیرستان نیز معیاری مهم تلقی می شود.

فرم های تقاضا به طور نمونه حاوی اطلاعاتی درخصوص آمادگی آکادمیکی متقاضیان، فعالیت های فوق برنامه ای دانش آموزی و استعدادهای ویژه آنها است. فرم درخواست عمومی در آمریکا شامل درخواستنامه استانداردی است که از سوی بیش از 200 کالج و دانشگاه و بسیاری از مدارس تیزهوشان این کشور مورد استفاده قرار می گیرد. این فرم به صورت آن لاین نیز ارائه می شود تا درصد کاغذ بازی را به حداقل کاهش دهد.

 

آموزش در كشور يونان/ كشوري كه مهد علم و دانش است. 

اصلی ترین شرط مورد نیاز برای پذیرش در مقطع دانشگاهی یونان دارا بودن مدرک یکپارچه Lyceum است. این مدرک براساس اصلاحات آموزشی سال 1997 در این کشور تعیین و جایگزین Lyceum قدیمی شده است. هدف از گذراندن این دوره آماده سازی دانشجویان در تمامی زمینه های مهارتی است. ویژگی اصلی این دوره تاکید بر آموزش عمومی و ایجاد فرصت انتقال به سطوح بالاتر علمی است.  سیستم یکپارچه Lyceum متشکل از سه دوره کلاسی است و در مجموع سه سال طول می کشد.

 شمار دانشجویان هر دانشگاه و موسسات مربوط به آموزش فنی (TEI ) همه ساله از سوی وزارت علوم این کشور تعیین می شود. گزینش دانشجویان برپایه عملکرد آنها در آزمون های ورودی شامل دو بخش کتبی و شفاهی پایه ریزی شده است. افراد بالای 23 سال ممکن است بدون شرکت در آزمون ها و از طریق گزینه دانشگاه آزاد Hellenic به سیستم آموزش عالی راه یابند. برخی از موسسات آموزش عالی یونان سیستم گزینشی مختص به خود را اعمال می کنند و برای حضور در این دانشگاه ها شرکت در آزمون های عمومی مورد نیاز نیست.

داوطلبانی که دارای مدرک آموزش متوسطه از خارج از یونان باشند نیز می توانند براساس نمرات مدرک خود جذب دانشگاه ها شوند. پذیرش این داوطلبان به ظرفیت پذیرش دانشگاه های یونان و شایستگی فردی بستگی دارد که از طریق برگزاری آزمون های سازمان یافته در دانشگاه های "آتن" و "تسالونیکی" مشخص می شود. اتباع اتحادیه اروپا می توانند به طور رایگان در موسسات آموزش فنی یونان تحصیل کنند اما برای تحصیل در دانشگاه های این کشور باید هزینه هایی را متقبل شوند.

سیستم آموزش عالی یونان به دو بخش دانشگاهی و فنی تقسیم می شود. بخش دانشگاهی توسط دانشگاه ها و بخش فنی توسط موسسات آموزش فنی ارائه می شود. همچنین در کنار این دو مجموعه، دانشگاه آزاد Hellenic نیز در سال 98-1997 تاسیس شده است. براساس قانون اساسی این کشور آموزش ویژه و حرفه ای نیز توسط موسسات آموزش عالی برای داوطلبان فراهم می شود. در مجموع انواع مختلف موسسات آموزش عالی در یونان را می توان به بخش های دانشگاهی، دانشگاهی فنی، موسسات آموزش فنی، دانشکده های هنرهای زیبا، کالج های تربیت معلم و آکادمی های نظامی تقسیم کرد. تکمیل دوره های دانشگاهی در یونان 4 سال طول می کشد به جزء رشته های خاصی که 5 یا 6 سال به طول می انجامد. سال آکادمیک از دو ترم تشکیل شده است. دانشجویان پس از گذراندن این 4 سال موظف به شرکت در آزمون هایی با موضوعات اجباری و اختیاری هستند. پس از قبولی در این آزمون ها، دانشجویان موفق به کسب مدرک می شوند.

مقطع تحصیلات فوق لیسانس در یونان در نهایت به کسب دیپلم ویژه این دوره می انجامد. هدف اصلی از برگزاری این دوره آماده سازی دانشجویان برای کسب عنوان کارشناس و متخصص در رشته های خاصی است. مقطع دکتری در یونان پس از گذراندن مقطع فوق لیسانس ارائه می شود که داوطلبان پس از گذراندن آن موفق به مدرک دکتری می شوند. هدف اصلی از برگزاری این مقطع آموزش متخصصان سطح بالا در زمینه های خاص علمی و ارتقاء سطح پژوهش پایه ای در رشته های مختلف علمی است. برخورداری از دیپلم فوق لیسانس برای پذیرش در مقطع دکتری توسط دانشجویان الزامی است.

 

آموزش در كشور فرانسه/ كشوري كه الگو آموزش در ايران است. 

آموزش عالی در فرانسه براساس یک سیستم دوتایی تنظیم شده است. علاقمندان به ادامه تحصیل می توانند به یکی از مراکز آموزشی شامل دانشگاه ها و کالج های پیشرفته علمی موسوم به Grandes Ecoles یا انستیتوهای حرفه ای دیگر که از سیاست پذیرش گزینشی تبعیت می کنند، قدم گذارند. دانشگاه های فرانسه که شامل موسسات ملی پلی تکنیک است شمار بالایی از دانشجویان را پذیرش می کند و برنامه های آموزشی آن عموما بر انجام تحقیقات و کاربردهای آن تمرکز دارد. در حالی که اکثر موسسات آموزشی تحت نظارت وزارتخانه جوانان، آموزش و پژوهش قرار می گیرند، اما برخی از موسسات Grandes Ecoles توسط وزارتخانه های دیگر اداره می شوند.

دانشگاه های این کشور از واحدهایی تشکیل شده اند که دوره های تحصیلی در زمینه های آکادمیک را ارائه می دهند. همچنین دانشگاه ها، موسسات و دانشکده های مختلفی را تحت پوشش قرار می دهند که برخی از آنها عبارتند از: IUT  که در رشته های مهندسی و فنی و برنامه های علمی مدیریت، علوم سیاسی، زبان و تربیت بدنی خدمات ارائه می دهند، IUFM مخصوص تربیت معلم و IUP که دوره های فنی و آموزش عملی را که مقدمه ای بر انجام تحقیقات و یادگیری زبان های خارجی است، ارائه می دهند.

Grandes Ecoles استانداردهای بالایی از آموزش حرفه ای را طی سه سال یا بیشتر و پس از گذراندن یک دوره کلاس های مقدماتی دو ساله و قبولی در آزمون ورودی رقابتی - گزینشی ارائه می کنند. این موسسات آموزش های علمی، آموزش معلمان و مطالعات پیشرفته بازرگانی را عرضه می کنند. 5 موسسه کاتولیک آموزش عالی فرانسه نیز دیپلم حرفه ای و ملی یا دیپلم مورد قبول کلیساها را ارائه می دهند. دیپلم های ملی از سوی دانشگاه ها اعطاء می شوند.

انواع مختلف موسسات آموزش عالی فرانسه شامل دانشگاه ها، موسسات دانشگاهی فنی، انستیتوهای پلی تکنیک ملی، موسسات پیشرفته، کالج های پیشرفته تربیت معلم، دانشکده های مهندسی، کالج های پیشرفته مدیریت تجاری و بازرگانی، کالج های پیشرفته علمی (Grandes Ecoles)، دانشکده های معماری، موسسات آموزش عالی کاتولیک، انستیتوهای هنر آموزش عالی، انستیتوهای معماری آموزش عالی، دانشکده های ملی دامپزشکی، انستیتوهای مطالعات سیاسی، انستیتوهای دانشگاهی تربیت معلمی و Lycée است. سیستم آموزشی فرانسه دو دوره پیش از آموزش عالی و آموزش عالی را در بر می گیرد. دوره پیش از آموزش عالی شامل دوره ابتدایی، دبیرستانی در مقاطع پایین، دبیرستانی در مقاطع بالا، دوره پیشه ای و دوره حرفه ای است.

برای پذیرش در مراکز دانشگاهی فرانسه برخورداری از گواهی نامه پایان تحصیلات متوسطه یا Baccalauréat با حداقل نمره 10 از 20 مورد نیاز است. دیپلم ها یا درجات جایگزین Baccalauréat نیز برای پذیرش در دانشگاه ها قابل قبول است. همچنین دیپلم DAEU که مطالعات دانشگاهی را جایگزین آزمون ورودی قدیمی این کشور می کند، در این مرحله پذیرفته می شود. قبولی در آزمون ورودی رقابتی برای ورود به برخی از موسسات Grandes Ecoles یا انستیتوهای دیگر از جمله شرایط لازم برای پذیرش در سیستم دانشگاهی به شمار می رود که پس از گذراندن دوره دو ساله مقدماتی در lycée ها یا به صورت یکپارچه در خود موسسات به دست می آید.

برای پذیرش در دوره مطالعات آموزش عالی غیر دانشگاهی داوطلبان باید از گواهی نامه پایان تحصیلات متوسطه Baccalauréat با حداقل نمره 10 از 20 برخوردار باشند. پذیرش در دوره های حرفه ای کوتاه مدت براساس قبولی در آزمون ورودی برای برخی موسسات آموزشی همچون انستیتوهای کاتولیک یا توانایی تامین هزینه های تحصیلی برای برخی انستیتوهای دانشگاهی همچون موسسات فنی پایه گذاری شده است.

 

 

آموزش در كشور فنلاند/ كشوري كه تحقيق، كانون توجه آموزش آن است.

سیستم آموزش عالی فنلاند از دو بخش پارالل دانشگاهی و مراکز پلی تکنیک تشکیل شده است. قبولی در کنکور سراسری یا آزمون های ورودی ملاک پذیرش دانشجویان جدید در فضاهای آموزشی است. شمار متقاضیان ورود به مراکز آموزش عالی در این کشور چندین برابر ظرفیت پذیرش است.

کانون توجه دانشگاه های فنلاند بر امر تحقیق شکل گرفته و در این اماکن آموزش بیشتر به سبک تئوریک ارائه می شود. اما پلی تکنیک ها از فضای آکادمیک بهره ای نبرده اند به طوری که آموزش به سبک تمرین محوری و پیشرفت به جای تحقیق و پژوهش هدف اصلی شکل گیری این مراکز را در بر می گیرد. به عنوان مثال پزشکان در فضایی آکادمیک آموزش داده می شوند در حالی که پرستاران در حرفه خود از طریق آموزش عملی مهارت کسب می کنند. دانشکده های حرفه ای و پلی تکنیک ها توسط شهرداری و دانشگاه ها توسط دولت اداره می شوند.

کسب مدرک لیسانس در دانشگاه های فنلاند بین 3 تا 4 سال زمان می برد در حالی که برای اخذ مدرک در مراکز پلی تکنیک بین 3 سال و نیم تا 4 سال و نیم زمان نیاز است. فارغ التحصیلان لیسانسه از مراکز پلی تکنیک می توانند در برنامه های آموزشی مقطع فوق لیسانس این مراکز که 2 سال طول می کشد شرکت کنند. این مقطع بدون گذراندن دوره آکادمیک و تنها براساس کار محوری برگزار می شود. همچنین این داوطلبان می توانند تحصیلات خود در دانشگاه های این کشور برای مقطع فوق لیسانس ادامه دهند. برخلاف مقطع لیسانس، مدرک فوق لیسانس از مراکز پلی تکنیک معادل مدرک آکادمیک به شمار می رود. پس از کسب مدرک فوق لیسانس متقاضیان ادامه تحصیل تنها از طریق دانشگاه ها مجاز به دستیابی به اهداف تحصیلی خود هستند.

گذراندن دوره آموزش در مقطع ابتدایی، مدارس حرفه ای و مراکز پلی تکنیک در فنلاند اجباری است اما ادامه تحصیلات در دانشگاه ها اختیاری در نظر گرفته می شود. ادامه تحصیل اتباع فنلاندی در دانشگاه ها و مراکز پلی تکنیک این کشور رایگان است. هرچند که عضویت در اتحادیه های دانشجویی دانشگاه ها اجباری است. اتحادیه های دانشجویی مراکز پلی تکنیک نیز به صورت قانونی رسمیت می یابند اما عضویت در آنها اختیاری است.

دانشجویان فنلاندی از مزایای دانشجویی برخوردار می شوند و این مزایا تنها در صورت عدم پیشرفت دائمی در روند تحصیلی قطع می شود. مزایای دانشجویی اغلب برای گذران شرایط زندگی کافی نیست و دانشجویان باید برای تامین هزینه زندگی خود در دوران دانشجویی کار کنند. در این بین وام های دولتی نیز در اختیار دانشجویان قرار داده می شود. پس از کسب مدرک فوق لیسانس داوطلبان می توانند در دو زمینه دیگر تحصیلات خود را ادامه دهند. یکی از این دوره ها تحصیل در مقطع دکتری و دیگری مقطع دیگری است که میزان آموزش تئوری در آن معادل مقطع دکتری است اما گذراندن پایان نامه های آن به شرایط ساده تری در مقایسه به مقطع دکتری نیاز دارد. شرایط مورد نیاز برای گذراندن پایان نامه های دکتری در فنلاند در مقایسه با کشورهای دیگر اندکی ویژه تر است.

فنلاند دارای 20 دانشگاه است که از این تعداد 10 دانشگاه مربوط به علوم مختلف، 3 دانشگاه فنی و 3 دانشکده مربوط به رشته های اقتصاد و مدیریت بازرگانی هستند و 4 دانشگاه نیز مراکز آکادمیک هنری را تشکیل می دهند. شبکه دانشگاهی فنلاند بخش های مختلف را تحت پوشش قرار می دهد و زمینه ادامه تحصیل برای یک سوم از گروه های سنی این کشور را فراهم می سازد. اخذ مدارک تحصیلی در رشته های نظامی در کالج دفاع ملی که تحت نظر وزارت دفاع این کشور اداره می شود امکان پذیر است.

اخیرا اصلاحات کشوری در زمینه پذیرش دانشجو برای فنلاند در نظر گرفته شده که ظرف چند سال آینده اعمال می شود. به عنوان مثال شیوه ارائه درخواست پیوسته تحصیلی در سطح کشوری یکی از اصلاحات پذیرش دانشجویی است که برای اولین بار در پاییز سال تحصیلی 2009 2008 اجرا می شود. 20 رشته تحصیلی در دانشگاه های فنلاند تدریس می شوند که مهمترین آنها علوم و تکنولوژی، علوم انسانی و علوم طبیعی است. ادامه تحصیل در رشته های هنر و طراحی، تئاتر و دامپزشکی با  استقبال کمتری مواجه می شود. برای پذیرش در مراکز پلی تکنیک داوطلبان باید دوره متوسطه عمومی یا دوره متوسطه حرفه ای را تکمیل کرده باشند. مراکز پلی تکنیک امکان تحصیل در رشته های علوم انسانی و آموزش، فرهنگ، علوم طبیعی، توریسم، تکنولوژی، ارتباطات و حمل و نقل، علوم اجتماعی و مدیریت و بازرگانی را فراهم می کنند.

یک مرکز پلی تکنیک معمولا در حدود یک هزار دانشجو دارد و شمار دانشجویان بزرگترین مرکز پلی تکنیک فنلاند به 8 هزار نفر نیز می رسد.در مجموع 29 مراکز پلی تکنیک در فنلاند فعال هستند. بعلاوه جزایر "آلاند" نیز یک مرکز پلی تکنیک دارد. سیستم آموزش فنلاند تقریبا منطبق با سیستم تساوی گرایی شمال اروپا است و پرداخت شهریه شامل حال دانش آموزان تمام وقت نمی شود. شرکت در این مقاطع بین سنین 7 تا 16 سالگی اجباری است و وعده های رایگان غذایی در مقاطع ابتدایی و متوسطه بین دانش آموزان سرو می شود.

 

آموزش در كشور هند/ كشوري كه آموزشش مبتني بر آزمون است.

نحوه پذیرش دانشجو در اکثر دانشگاه های هند برپایه برگزاری یک آزمون واحد متمرکز و یا آزمون های متفاوت متمرکز پایه ریزی شده است. آزمون های ملی و جلسات مصاحبه توسط هیاتی مستقل متشکل از اعضای سازمان های شرکت کننده سازمان دهی می شود.

دانشگاه های هند برای پذیرش دانشجویان بهای چندانی به پیشینه آکادمی آنها نمی دهند و قبولی در آزمون های برگزار شده اصلی ترین شرط ورود به دانشگاه ها محسوب می شود. داوطلبان براساس نمرات آزمون ها رده بندی می شوند و اولویت های دانشگاهی براساس رتبه کسب شده و انتخاب آنها تعیین می شود. برخی از آزمون ورودی دانشگاهی در هند عبارتند از: آزمون ورودی پیوسته شامل آزمون دوره لیسانس برای 7 انستیتو فنی،  آزمون پذیرش مهندسی شامل آزمون فارغ التحصیلی 7 موسسه مذکور، کلیه آزمون های ورودی مهندسی و آزمون پذیرش مشترک مخصوص انستیتوهای مدیریتی این کشور.

اغلب دانشگاه های هند به وسیله دولت های ایالتی اداره می شوند. 18 دانشگاه مهم در این کشور دایر است که به دانشگاه های مرکزی معروفند. این دانشگاه ها توسط دولت واحد هند حمایت می شوند. برخی از نواحی برخوردار از سیستم آموزش عالی هنوز تحت نفوذ هیات های نظارتی قرار نگرفته اند. در قرن هجدهم میلادی سیستم آموزش بومی در سراسر هند گسترش یافت به طوری که مدارسی مجهز به معابد و مساجد در اکثر مناطق این کشور شروع به فعالیت کرد. خواندن، نوشتن، علم محاسبات، الهیات، قانون، نجوم، متافیزیک، علم اخلاق، علوم پزشکی و مذهب موضوعات مورد مطالعه در این مدارس را شامل می شد. دانش آموزان شرکت کننده در این مدارس نیز از میان اقشار مختلف جامعه آن زمان هند انتخاب می شدند. پس از استقلال این کشور و خروج از سلطه بریتانیا سیستم آموزشی آن تحت نفوذ ایالت های مختلف درآمد. وظیفه دولت مرکزی تنها هماهنگ کردن آموزش عالی و فنی این کشور و تعیین استانداردهای آن بود. این شیوه تا سال 1976 ادامه یافت تا اینکه هر دو بخش ایالتی و دولت مرکزی مسئولیت اداره سیستم آموزشی را عهده دار شدند.

کمیسیون آموزشی هند در دوم اکتبر سال 1964 مسئولیت خود را آغاز کرد. این کمیسیون دارای 16 عضو بود که 11 تن آنها هندی و 5 تن کارشناسان خارجی بودند. این کمیسیون از امتیاز بحث و مذاکره با مشاوران بین المللی در زمینه های آموزشی و علمی برخوردار بود. در مجموع باید گفت هند از تاریخچه طویل آموزش سازمان یافته برخوردار است. سیستم آموزشی "گوروکول" یکی از قدیمی ترین سیستم های آموزشی در جهان است و به بالاترین سطح ایده آل های توسعه بشری یعنی فیزیک، مسائل ذهنی و روحی تعلق دارد.

تحصیلات در این کشور رایگان بوده اما دانش آموزان از خانواده های مرفه داوطلبانه مبالغی را پرداخت می کردند. در این مدارس دانش آموزان دروس مذهبی، مطالب کتاب های مقدس، فلسفه، ادبیات، مسائل جنگی، سیاستمداری، پزشکی، نجوم و تاریخ را فرا می گرفتند. هند در هزاره اول و چند سده قبل شاهد پیشرفت آموزش عالی در دانشگاه های "نالاندا"، "تاکشاشیلا"، "اوج جان" و "ویکرامشیلا" بود. هنر، معماری، نقاشی، منطق، دستور زبان، فلسفه، نجوم، ادبیات، مذهب بودا و هندو، حقوق و پزشکی در زمره موضوعاتی بود که در این دانشگاه ها تدریس می شد.

 

آموزش در كشورسوئيس/ كشوري كه داراي آزادترين پذيرش دانشگاهي است.

سوئیس یکی از کشورهای برخوردار از سیستم بسیار آزاد پذیرش دانشگاهی است به طوری که تنها با داشتن مدرک Matura می توان در دانشگاه های عمومی ثبت نام کرد. Matura که واژه ای رایج در کشورهای سوئیس، اتریش، بوسنی، هرزگوین، بلغارستان، کرواسی، ایتالیا، لیختن اشتاین، مقدونیه، مونته نگرو، لهستان، صربستان، اسلوونی و اوکراین است شامل آزمون نهایی دوره آموزش متوسطه است. به دانش آموزان پس از قبولی در این آزمون مدرکی اعطا می شود که حاوی نمرات آنهاست و به وسیله آن می توانند در دانشگاه ها ثبت نام کنند.

سوئیس دارای 12 دانشگاه است که 10 دانشگاه با سیستم کانتون (ایالتی) و 2 دانشگاه با سیستم فدرال اداره می شود. دانشگاه های کانتون در مجموع دانشگاه های غیر فنی هستند در حالی که دانشگاه های فدرال جزو دانشگاه های فنی به شمار می روند. داوطلبان برای شرکت در دانشگاه ها باید دوره دبیرستان را بگذرانند و دارای مدرک دیپلم باشند. دوره تحصیل در دانشگاه های سوئیس معمولا 4 سال و نیم طول می کشد. قدیمی ترین دانشگاه سوئیس دانشگاه شهر "باسل" است که در سال 1460 تاسیس شده است. همچنین 7 دانشگاه علوم کاربردی در این کشور به کار آموزش دانشجویان اشتغال دارند که از سال 1997 از ادغام 70 آموزشگاه پیشرفته فنی تشکیل شده اند.

در واقع سیستم آموزش عالی سوئیس از سال 1997 نوع دیگری از موسسات آموزشی را نیز در خود جای داد که شامل دانشگاه های علمی - کاربردی بود. سیستم دانشگاه های علمی - کاربردی در این کشور بر شعار "استانداردهای برابر، روش های متفاوت" بنا شده است. به زبانی دیگر این دانشگاه ها از وظایف آموزشی یکسانی برخوردارند که با عوامل آموزش حرفه ای کلی درهم آمیخته و از روش تمرین محوری با استفاده از ارتباط نزدیک بین آموزش و پژوهش پیروی می کنند. در حدود 44 هزار نفر در سال 2004 در 7 دانشگاه علمی - کاربردی این کشور به تحصیل اشتغال داشتند.

از آنجا که سوئیس از منابع طبیعی برخوردار نیست آموزش و دانش در این کشور یکی از مقوله ها و منابع بسیار مهم آن است. از اینرو سوئیس یکی از بهترین سیستم های آموزشی دنیا را داراست.  با توجه به اینکه کانتون ها مسئول خدمات رسانی آموزشی به افراد در این کشور هستند، نوع آموزش ممکن است بین کانتون های مختلف متغیر باشد. به عنوان مثال برخی از کانتون ها آموزش زبان خارجی را از کلاس چهارم شروع می کنند در حالی که این نوع آموزش در کانتون های دیگر از کلاس هفتم شروع می شود.

در سوئیس اکثر دانش آموزان در مدارس عمومی تحصیل می کنند. تحصیل در مدارس خصوصی اغلب گران قیمت است. تحصیلات عمومی در سوئیس شامل تحصیل در کودکستان، مدارس ابتدایی، دبیرستان و دانشگاه است. بیشتر کانتون ها دست کم یک دبیرستان را در خود دارا هستند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 1:12  توسط حسنی سعادت  | 

ممولی و بیمه و بورس

با توجه به اهمیت ادبیات کودکان و در راستای حفظ و اشاعه اشعار کودکان و اهمیت رفتن بچه ها به حمام شعر زیر برای دوستداران ادبیات کودکان تقدیم می شود.

توی ده ارادون
ممولی اومد تو میدون
ممولی نگو، بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

نه خاتمی، نه هاشمی، نه بچه های تحکیمی
هیچکس باهاش رفیق نبود
نشسته بود با چمران، با چند تا آبادگران

بابای اولی اش می گفت:
ممولی می آی بریم حموم؟
نه نمی آم، نه نمی آم
خودت رو می خوای اصلاح کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
ممولی می خوای بیمه کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
- بیمه مال سوسولهاست
- کی مرده فکر فرداست؟
ممولی می خوای بورس بخری؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
- بورس مال پولدارهاست
- پولدار خر آمریکاست

ملت خوب بینوا
یواش می رفت تو کوچه ها
- مردم چرا یواش می رین؟
- داریم می ریم کار داریم
- بچه داریم، بار داریم
ممولی می گفت: ملت خوب نازنین
سر در هوا، پا در زمین
به من چار سال سواری می دین؟
- نه که نمی دیم، نه که نمی دیم
چرا نمی دین؟
- واسه این که ما تمیزیم
- پیش همه عزیزیم
- اما تو چی؟
جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

ممولی می خوای چی کار کنی؟
ممولی می گفت: می رم سفر
به این طرف، به اون طرف
به کابل و به بغداد، به توگو و ترینیداد
به شهربندرعباس، یه کم اون ور کاراکاس
با این همه کیا بیا، می رم به شهرگامبیا
اون جا همه سیاهن
حموم نرفته ماهن
عکس می گیرن تلق تلق
راه می برن، ترق ترق
همه جا منو نشون می دن
برای ممولی جون می دن

دانشجو داشت راه می رفت
- دانشجویی یا استاد؟
- دانشجوی فرانسه، توی بخش زبانم
- می آی با من بازی کنی؟
- نه جانم
- چرا نمی آی؟
- واسه این که من صبح تا شب، درس می خونم
- چیزهای خوب یاد می گیرم
- آخر می شم لیسانسه، شاید برم فرانسه
- اما تو چی؟
حرف های بد، کتکه رو زد، جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

ممولی می گفت:
می خوام برم به تبریز
بدو بدو عرق ریز
اونجا سخنرانی کنم
به کدخدا یاری کنم
- اولدورم و بولدورم
- سیزه رئیس جمهورم
- پول ندارم، وام نمی دم
- نون ندارم، شام نمی دم
- نه رقص داریم نه شادی
- نه حق و نه آزادی
- نه تخم مرغ شونه ای
- گوجه فرنگی دونه ای
- به جاش خرمای بسته ای
- فقط انرژی هسته ای

در وا شد و بیست تا زن
تو خیابون راه رفتن
شعار دادن، داد زدن
یه چیزی رو فریاد زدن
ممولی اومد پیش زن ها
- خواهر می آی شعار بدی؟
- شعار با هوار بدی؟
- باید بگی به ما راست
- انرژی هسته ای جق مسلم ماست
خانومه گفت: نه نمی گم، نه نمی گم
- چرا نمی گی؟
خانومه گفت: تو رو به خدا
تو رو به علی، تو رو به امام اولی
برو خونه تون، بیت ولی
دختر ریزه میزه
ببین چقدر تمیزه
اما تو چی؟
وعده باد، مفت و زیاد، حرف های بد، کتکه رو زد، جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

ممولی با آه و فس فس
اومد رسید به مجلس
- آهای آقای حداد
- خدا تو رو به من داد
- آهای رئیس و سرور
- تو ای مرد باهنر
- می آین با من بازی کنین؟
- نه که نمی آیم
- چرا نمی آین؟
- چون که می خوایم وکیل بشیم
- رئیس دسته بیل بشیم
- من و حداد و عماد و عموم
هفته ای دو بار می ریم حموم
اما توچی؟
افروغه گفت: نگاش کنین
موضع زور، هاله نور، وعده باد، مفت و زیاد، حرف های بد، کتکه رو زد، جوراب کثیف، کفش پاره، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه

ممولی اومد تو پاستور
محافظاش با موتور
الهام رسید بهش گفت
ممولی می خوای بریم حموم؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
می خوای خودتو اصلاح کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
چرا نمی خوای؟
- چون که می خوام با ایرباس
- زودی برم کاراکاس
- با داداشم چاوز جون!
- می خوایم بریم ارادون
- می خوایم بشیم قهرمان
- گور بابای دیگران

بالا رفتیم، ماست بود
قصه ما راست بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 20:35  توسط حسنی سعادت  | 

مطالب قدیمی‌تر