قاراپط جديدالاسلام و موشه عبدالباسط
امروز از اون روزهاي بي خبري بود، البته عزرائيل يک دوري اطراف قم و تهران زد و رفت، ولي مثل اينکه خوشبختانه کاري نکرد. فعلا در شهر مثل سابق از امن و امان خبري نيست، همه چيز نصفه نيمه اتفاق مي افتد و هست و نيست. تقريبا اکثر بينندگان عزيز از ديدن برنامه « به اسم دموکراسي» احساس رضايت داشتند. فقط معلوم نيست اين برنامه را چرا تلويزيون آمريکا پخش نکرد و تلويزيون ايران پخش کرد؟ فرض کنيد اين برنامه را آمريکايي ها توليد کرده بودند و مي خواستند به ايراني ها بگويند که ما مي خواهيم به ايران دموکراسي بياوريم، احتمالا تلويزيون ايران يک برنامه مي ساخت و اثبات مي کرد که تمام اظهارات کيان تاجبخش و هاله اسفندياري و رامين جهانبگلو دروغ است و آمريکايي ها مي خواهند به ايران حمله نظامي کنند و يک حکومت ديکتاتوري بياورند تا کنترل منطقه را در دست بگيرند. خبرگزاري بازتاب هم به پخش اين برنامه اعتراض کرد و محسن رضايي هم رسما اعلام کرد که «آمريکا از براندازي جمهوري اسلامي نااميد شده است.»
مرگ آيت الله مشکيني
خبرگزاري انتخاب در عرض دو روز دو گاف سنگين داد، البته زياد چيز مهمي نيست، همه ماها ايراني هستيم، از اين کارها مي کنيم، عجله هم چيز خوبي نيست، خبرها را مثل بي بي سي بهتر است اول بررسي دقيق کنيم و بعد از اينکه مطمئن شديم لزومي ندارد بدهيم، چون همه از آن خبردار شده اند. آيت الله مشکيني هنوز زنده است و البته پزشکان گفته اند که فعلا همان حال قبلي را دارد. البته اگر ايشان فوت کند، کمي قمر اوضاع زودتر از موعد مقرر به عقرب مي رود. از طرف ديگر خبر مرگ خانم سيمين دانشور که انشاء الله قدش سر چشم برادر شوهرش بيايد، اعلام و تکذيب شد. حال سيمين خانم هم خوب نيست و فعلا در اغماست. به نظر مي رسد عزرائيل هم مثل علي لاريجاني در حال بلاتکليفي است و نمي داند چکار کند. ما که به مرگ هيچ کسي راضي نيستيم. خيلي سانتي مانتال شدم و انسان خوبي به نظر مي رسم، نه؟
دانشجو بيدار است، از زندگي بيزار است
اين مامان قهوه اي ها هم ول نمي کنند. من نمي دانم چه گيري است که به اين بچه هاي دانشجو دارند مي دهند؟ به نظر مي رسد جمهوري اسلامي حال مي کند که تمام کشور بشود يک مجموعه درگيري سنگين خياباني و سنگربندي و بزن و بکش، مثل لات هايي که تا کتک نزنند يا نخورند حال شان خوب نمي شود. فعلا هشت دانشجو در زندان انفرادي هستند و پنج نفرشان اعتصاب غذا کرده اند. گفته مي شود که دارند به عبدالله مومني فشار مي آورند که مصاحبه تلويزيوني کند. احتمالا دارند دنبال سناريو نويس مي گردند که تحکيمي ها را يک جوري به لخ والسا وصل کنند، فعلا همه سناريو نويسان گرفتارند و وقت ندارند. دادخواه وکيل زندانيان گفت: «نمي توانم با دانشجويان بازداشتي ملاقات کنم.» آگاهان گفتند: البته همين طوري پيش برود ممکن است با آنها ملاقات کنيد، ولي ديگر کسي با شما نتواند ملاقات کند. البته دانشگاهها هم گرفتاري عجيب و غريب دارند. اين آقاي عميدزنجاني رئيس دانشگاه تهران هم مثل اينکه خيلي حالش خراب است. عميد زنجاني در يک اظهار نظر شگفت انگيز و غيرمترقبه که به هرکسي در دنيا بگوئي از خنده کف زمين مي افتد و بايد با کاردک جمعش کني، گفت: «نشريات دانشجويي از ادبيات طنز استفاده نکنند.» يکي از مشاورين رئيس دانشگاه تهران گفت: دانشجويان بايد چيزهايي بنويسند که رئيس دانشگاه آنها را بفهمد، وگرنه ممنوع است.
خدا به خير بگذراند
از طرف ديگر يک خبر عجيب و غريب رسيده که نمي دانم چطوري مي شود نگاهش کرد. خواهر عدنان حسن پور، روزنامه نگار مريواني گفته است که وي به اعدام محکوم شده است. البته ممکن است از همين تهديدهايي باشد که توي زندان مي کنند که آدم را بترسانند، ولي فعلا با اين بالا زدن هاش خون قوه قضائيه معلوم نيست شوخي شوخي از اين کارها هم بکنند. البته اگر قضيه کمي جدي تر شد بايد همه فشار سنگين بياورند که پي قضيه را ول کنند. ياد روزهاي قبل از ارديبهشت و خرداد سال شصت آدم مي افتد که عده اي آدم عاقل در حکومت داشتند جلوي کشيده شدن درگيري ها به خون و خونريزي را مي گرفتند، از آن طرف لاجوردي و دوستان در اوين منتظر يک بهانه بودند که وارد سرکوب سنگين شوند. خدا بخير بگذراند.
خاتمي: هرگز هرگز هرگز
البته اگر بخواهد بشود هم نبايد از حالا خبر بدهد، وگرنه نمي گذارند نفس بکشد. نفس هم نکشد که نمي شود، آن وقت نمي تواند حرف بزند و کاري بکند. محمد خاتمي براي هزارمين بار در حالي که مواظب بود انگشترش از دستش درنيايد و کسي دست به طرفش دراز نکند، اعلام کرد: «در دو انتخابات آتي کانديدا نمي شوم.» آگاهان گفتند: « تا انتخابات سومي هم که ما به گوگوش راي مي دهيم و ديگر مزاحم شما نمي شويم.» خاتمي، همچنين براي راحت کردن خيال کليه امت شهيدپرور و معمولي اعلام کرد: «محوريت جبهه اصلاحات را هم برعهده نمي گيرم.» فعلا با اعلام اين موارد در زيرزمين اصولگرايان مراسم عقد و عروسي همزمان برگزار مي شود، ولي فعلا عروس رفته بود گل بچيند، وسط راه بنزينش تمام شده و کارت سوخت هم ندارد. از همه اينها گذشته برادر حسينيان معروف به خسرو خوبان، از مشاورت احمدي نژاد استعفا داد تا به دليل جذابيت هاي فراوان، خوشنامي، سابقه خوب، چهره دلنشين و نظرات جالبش نامزد انتخابات مجلس شود. از کليه کساني که براي راي دادن مي روند خواسته مي شود از همراه بردن داروي نظافت يا رفتن به حمام خودداري کنند.
ديجيتال فرصت است يا تهديد؟
جدا ما خيلي آدمها بدي بوديم، چرا هر وقت اين معاون اول مي خواست برود توي اينترنت ما برايش محدوديت بوجود آورديم و جلوي همه سايت هايي را که مي خواست وارد آن بشود گرفتيم؟ مگر اين معاون اول عزيز چه کرده بود که ما اين همه تهديد در اينترنت براي او بوجود آورديم؟ واقعا دلمان آمد که سرعت اينترنت اين بنده خدا را آنقدر محدود کنيم که يک عکس احمدي نژاد را که مي خواهد داونلود کند، يک ساعت طول بکشد؟ چرا؟ معاون اول رئيس جمهور گفت: «قابليت هاي عرصه رسانه هاي ديجيتالي يک فرصت است، نبايد آن را تهديد فرض کرد.» آگاهان گفتند: داداش! ما که تهديد نکرديم، شما خودت تهديد کردي، جوري حرف مي زني انگار ما شما رو آره. البته مشکلات معاونين و مشاورين رئيس جمهور در ابعاد مختلف ادامه داشت، شمقدري که درباره اش اين شعر سروده شده است که «آن فيلم که از هنر بري بود، طوفان شن شمقدري بود» درباره اظهاراتي که در مورد جدايي احمدي نژاد( در نقش آقا داماد) و صفار هرندي( در نقش عروس تعريفي) کرده بود، تاکيد کرد که سخنانش تحريف شده و علاوه بر آن خواستار پيگرد قضائي عوامل انتشار بخش هايي از نامه خيلي محرمانه رئيس جمهور شد.
قرآن عبري و دعاي کميل ارمني
من فکر مي کنم اصولا مسلمين اعم از شيعه و سني از مسلمان شدن مسلمانان نااميد شده و فکر مي کنند اگر اين مسلمان هاي موجود را يک جوري از سرخودشان بازکنند، در عوض از ميان مسيحيان و يهوديان، مسلمانان جديد انتخاب کنند، دردسرش کمتر است. بدبختي اين است که مسلماناني مثل ايرانيان و عرب هاي سعودي و مصر و لبنان و عراق و غيره دارند همه وعده هايي را که در بهشت به آنها داده شده (شامل همه کمک هاي مالي و جنسي) در همين دنيا دارند انجام مي دهند که وقتي مي روند جهنم دور هم باشند، بد نگذرد. همه حقه بازي ها و پدرسوختگي ها را هم ياد گرفتند و از هر صدتاشان دو تا هم مسلمان درست و حسابي در نمي آيد. در همين راستا هفته قبل اعلام شد که دعاي کميل به زبان ارمني در ارمنستان منتشر شد. امروز هم اعلام شد که عربستان سعودي قصد دارد بزودي يک قرآن به زبان عبري منتشر کند. آگاهان در همين رابطه شديدا هشدار داده و گفتند: در ميان مسلمانان هيچ موجودي خطرناک تر از کسي که تازه ايمان آورده و تجربه زندگي در ميان مسلمين ندارد، نيست. اگر يک دفعه يکي گفت من قاراپط چديدالاسلام يا موشه عبدالباسط هستم، فورا فرار کنيد که ممکن است موج انفجارش شما را هم بگيرد.
امروز، بازي سرنوشت
بازي هاي ديروز تقريبا همان طوري پيش رفت که گمان زده مي شد. ديروز عراق بر ويتنام پيروز شد تا در مقابل برنده بازي ايران و کره جنوبي که امروز برگزار مي شود، قرار بگيرد. در عوض عربستان سعودي هم با ازبکستان مسابقه مي دهد. ژاپن هم استراليا را با پنالتي باز هم حذف کرد. اين استراليايي ها هم از وقتي وارد قاره آسيا شدند شانس ندارند.
هري پاتر و قديسان مرگ
ديروز رفتيم ديدن «هري پاتر و محفل ققنوس» خيلي باحال بود. فکر کنم بيست بار ديگر ببينمش. فکر نمي کنم هرگز رمان و سينما اينقدر به هم نزديک شده باشند. از طرف ديگر « هري پاتر و قديسان مرگ» هم وارد بازار شد و مثل توپ صدا کرد. منتظرم ترجمه اش زودتر بشود و برسد و نخوانم. فعلا اصلا دلم نمي خواهد بدانم که آخرش چه اتفاقي مي افتد، براي خودم سهميه بندي مي کنم، روزي پنجاه صفحه بيشتر نمي خوانم. البته اين هم از آن قول هايي است که احتمالا زيرش مي زنم. اعلام شد که تا ديروز 325 ميليون جلد از مجموعه هري پاتر در دنيا به فروش رفته است و اين کتاب ها به 64 زبان از جمله فارسي ترجمه شده. و يک پيام به خانم رولينگ دارم که اگر هري پاتر آخرش مرده باشد، من هم يک رمان مي نويسم و خانم رولينگ را مي کشم.
