تبليغاتX
حسنی سعادت - مشق شب
   

  فارسي    العربيه   English  RSS   جستجو:

مشق شب

 مقاله/ شماره مطلب: 415

نفيسه آزاد -

آنچه از کارگاه حقوق شهروندي آموختم و در خرم آباد آزمودم؛ آموختم که هر قدر در آئين دادرسي کشوري به حقوق متهم اهميت داده شده باشد، پايبندي آن کشور به حقوق بشر نشان داده مي شود. آموختم که چيزي هست به نام قانون تساوي سلاحها که قصد دارد براي متهم ابزاري در نظر بگيرد که در برابر دستگاه قدرتمند قضايي بتواند از خود دفاع کند. آموختم که پس از جلب متهم حداکثر تا 24 ساعت بايد تحقيقات شروع شود. آموختم که هر متهمي حق به همراه بردن وکيل دارد. آموختم که متهم در حين بازجويي حقوقي دارد: حق آنکه از نوع و دلايل اتهام خود باخبر شود، حق آنکه سکوت کند، حق آنکه وکيل داشته باشد، حق آنکه بخواهد به شخصيتش احترام بگذارند، حق آنکه فريبش ندهند، حق آنکه سوالات شفاف، روشن و مربوط به موضوع اتهام از او بپرسند، شکنجه اش نکنند، رفتار تحقير آميز نکنند...

آموختم که تفتيش منزل بايد مجوز کتبي داشته باشد، در روز باشد، انجام آن به طرق عادي باشد، وسايلي ضبط شود که مربوط به جرم بوده و متعلق به متهم باشد، حتما در دو نسخه صورتجلسه شود و... آموختم که قرار بازداشت فقط در موارد خاصي! صادر مي شود، نبايد از حداقل مجازات تعيين شده براي جرم بيشتر باشد، بايد کاملا مستدل باشد...

آموختم که قرار کفالت چيست، قرار وثيقه چيست. آموختم که استفاده از چشم بند و نشاندن متهم رو به ديوار و... غيره قانوني است و هيچ زندان و هيچ بازجو و هيچ متهمي از قانون مجزا نيست. آموختم که در هر جا که موردي را بر خلاف اين قوانين ديدم مي توانم اعتراض کنم...

آزمون آموخته ها

شب 23 شهريور به پايان رسيده است. داخل اتوبوس هستيم. به سمت تهران. ساعتي پيش ميني بوسي که نمي دانم متعلق به کدام نهاد دولتي ويا وزارتخانه بود ما را جلوي ترمينال مسافربري پياده کرده و رفته است. شهر از جلوي ديدگان مرطوب من مي گذرد و چراغهايش کم کم ناپيدا مي شوند. لحظه به لحظه شهر را جا مي گذاريم، شهري که دو روز پيش به آن پاي نهاده بوديم...

در باز مي شود. مردي که در را باز مي کند با اولين پرسش به وسط اتاق پرت مي شود، با ضربه قنداق تفنگ نشانده مي شود و...همه از جا مي پرند. فقط انگار من هستم که نشسته مانده ام، دهها نفر به داخل خانه هجوم مي آورند برخي مسلح هستند...

"کشف و تعقيب جرايم و اجراي تحقيقات و صدور قرارهاي تامين و بازداشت موقت ميبايد مبتني بر رعايت قوانين و با حکم و دستور قضايي مشخص و شفاف صورت گيرد و از اعمال هرگونه سلايق شخصي و سوء استفاده از قدرت و يا اعمال هر گونه خشونت و يا بازداشت هاي اضافي و بدون ضرورت اجتناب شود."*

مرد با اسلحه اي که اسمش را نمي دانم بالاي سرم ايستاده است و فرياد مي زند: بلند شو! مي گويم : حکمتان را نشانم بدهيد، حرفش را تکرار مي کند و من باز اصرار مي کنم : بايد حکمتان را ببينم. بلاخره پوشه اي نارنجي را از دور نشانم مي دهد، آدرس خانه و عنوان حکم را مي بينم، با فرياد او به خودم مي آيم و از جا بلند مي شوم. خانه از صداهاي درهم و برهم پرشده است.

براي بازرسي ما را داخل اتاق مي برند. 4 زن هستيم، 2 بازرسي کننده و 2 بازرسي شونده. زن با لحن تند و بي ادبانه اي مي گويد: لباسهايت را در بياور. وقتي اعتراض مي کنم، مي گويد من به شرع و قانون کاري ندارم اينجا من مي گويم که چه کسي چه کاري بايد بکند... "بازرسي بدني با در آوردن لباس در خصوص افراد مظنون به ارتکاب جرم يا متهم يا مجني عليه تنها در موارد زير مجاز است :

1- بنا به دستور مرجع صالح قضايي براي کشف جرم يا کشف و تامين دليل و ضمن صدور قراري مبني بر بازرسي بدني.

2- وجود ظن قوي مبني بر اينکه اگر از اين بازرسي استفاده نشود ادله جرم از روي بدن مظنون، متهم يا مجني عليه محو و بدون آن ادله، اثبات جرم عرفا غير ممکن خواهد بود".

" محلي که بازرسي يا تفتيش بدني در آن به عمل مي آيد بايد با استفاده از وسايل و تدابير مناسب از ديد ساير افراد پوشيده باشد". مانده ام که برگزاري يک کارگاه چه آثاري مي تواند بر روي بدن داشته باشد که بازرسي بدون لباس بايد انجام شود، که آثار جرم پاک نشود. مانده ام مردي که مدام در اتاق بازرسي بدني را باز مي کند به دنبال چيست، و نگاه هراس زده و ملتهبش چرا اينچنين در خاطرم نقش بسته.

وارد اتاق که مي شويم، تمام وسايل کيف و کوله هايمان وسط اتاق ريخته شده است، از لباس هاي زير گرفته تا کتاب و دفترچه و تقويم... يکي از لباس شخصي ها که در يک دست بيسيم دارد با دست ديگر در ميان لباس ها و کتاب ها و دفترچه ها به دنبال مدرک جرم مي گردد.

مردها را با دستبند مي برند، ما را به لطف اعتراض، بي دستبند. زن بر سر زارا فرياد مي کشد که "خفه شو، مگه دست خودته که بدون دستبند بري...." صداها باز هم در هم مي آميزد، دست هايمان را بين زانوان جمع شده مان مي گذاريم و تن نمي دهيم.

"در جريان دستگيري و بازجويي يا استطلاع و تحقيق، از ايذاي افراد نظير بستن چشم و ساير اعضاء تحقير و استخفاف به آنان اجتناب گردد".

بيرون از خانه جمعيتي گرد آمده اند. پيشاپيش به آنان گفته شده ما براي "برگزاري مجلس لهو و لعب" در آن خانه آنجا جمع شده ايم، وقتي بيرون مي آييم جمعيت در انتظار مان هستند، براي هو کردن! نمي دانم دلم براي خودم بسوزد يا براي اين مردمان، براي نيروي انتظامي يا دستگاه قضايي و اطلاعاتي خرم آباد. دلم براي خودم بسوزد که به خرم آباد آمدم، براي حرف زدن درباره حقوق و شعور انسانيم که با چند قانون به بازي گرفته شده است؟ دلم براي مردمي بسوزد که سالها طعم تلخ شايعه و دروغ پراکني را چشيده اند و در اين تکرار، براي سرگرمي خود را به دست شايعه ها و تهمت زني ها مي سپارند و شريک مي شوند؟ يا براي دستگاه هاي امنيتي مان دل بسوزانم که نتوانسته اند _علي رغم آنکه به گفته خودشان از همه چيز با خبرند- به مردم بگويند اينجا کارگاهي است در باره حقوق زنان که ما به هر دليلي از برگزاري آن خوشمان نمي آيد؟

"پرسشنامه شماره 2- دستورالعمل هيات نظارت بر اجراي قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي:
1- جلب متهم با رعايت حرمت و شخصيت او صورت گرفته است.
2- بازرسي اماکن حتي المقدور بدون جلب توجه همسايگان انجام شده است.
3- حرمت افراد (متهم،بستگان و خانواده و...) در جريان بازرسي رعايت شده است."

اتوبوس همچنان در دل تاريکي از ميان جاده مي گذرد، زني که کنارم نشسته تخت خوابيده، با خودم مي انديشم که نيروهايي که امروز ما را دستگير کردند به هيات نظارت بر اجراي اين قوانين چه جوابي خواهند داد؟
لحظه به لحظه از شهر دور مي شويم، چشمان خسته ام اما بر هم نمي آيند، آنقدر بيدارم که حتي نمي توانم به صندلي تکيه بدهم...

يکي از دو بازجو کمي روي صندلي اش جابه جا مي شود و مي پرسد: "مرجع تقليد شما چه کسي است؟ شما مسلمان هستيد ؟"...

از اين سوال ناگهاني جا مي خورم ولي جواب ميدهم.

"تفتيش عقايد ممنوع است و هيچکس را نمي توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد."

فکر مي کنم دو، سه ساعتي هست که با بازجوها و شخصي که مي گويند قاضي است، بر سر خواسته هاي کمپين بحث و جدل مي کنيم، بازجو گاه از در بحث مي آيد، گاه تهديد و گاه نصيحت. مي گويد شما گول خورده ايد و اغفال شده ايد و... به افرادي که مي شناسم و يا نمي شناسم اما آشنايي دارم توهين مي کند با کلماتي و اهانت هايي که کمتر شنيده ام و از من مي خواهد که تاييد کنم...

"با دادخواهان اشخاص در مظان اتهام و مرتکبان جرايم و مطلعان از وقايع و کلا در اجراي وظايف محوله و برخورد با مردم، لازم است اخلاق و موازين اسلامي کاملاٌ مراعات گردد."

صداي اذان مي آيد، غروب شده است، ساعتم نمي دانم کجا مانده، از بازجو مي پرسم که ساعت چند است و مي فهمم که بيش از هفت ساعت است که دستگير شده ام. بازجوي ديگر مي آيد و مي خواهد تعهد بدهم که ديگر "در حوزه زنان فعاليتي نخواهم کرد، نه جلسه و نه هيچ فعاليت ديگر..." چنين تعهدي را نمي پذيرم و مي گويم نخواهم داد...

در راهرو نشسته ام، آدمها مي آيند و مي روند، صداي منصوره را مي شنوم که او هم در حال بحث است، نفر ديگري به بازجوها اضافه مي شود و نصيحتم مي کند که زبان درازي نکنم، از بازجوي ديگر تعريف مي کند که سي سال است با امثال شماها سر و کله مي زند، اينکه از تو گنده تر ها اينجا آمده اند، تعهد داده اند و رفته اند. و بازجوي خودم هم مجددا وارد بحث مي شود که اگر چنين تعهدي ندهي، حالا حالا ها اينجا مي ماني و نمي تواني بروي...

"پرسشنامه شماره 2- دستورالعمل هيات نظارت بر اجراي قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي:
15- هنگام بازجويي يادر ارتباط با آن از تهديد متهم خودداري شده است.
39 -از تهديد متهم به بازداشت شدن خودداري شده است."

بازجوها براي افطار مي روند و مرا هم به بازداشتگاه بازمي گردانند. دختران خرم آبادي براي تلفن کردن به خانه هايشان اصرار مي کنند اما کسي گوش نمي دهد. سرم به شدت درد گرفته است، به آنها اطمينان خاطر مي دهم که ما کاري نکرده ايم و شما قطعا امشب از اين جا خواهيد رفت. کمي مي خوابم، برايمان غذا مي آورند برنج و مرغ. آنقدر حالت تهوع دارم که حتي نمي توانم نگاهش کنم...بچه ها مشغول خوردن مي شوند.

شاگرد راننده مرا از بحر تفکراتم بيرون مي آورد و سهم خوراکي هايم را مي دهد، زن کنار دستي بيدار مي شود و نگاهي متعجب به من مي اندازد، فيلم سينمايي تمام شده و اتوبوس در سکوتي که گاه صداي نفسهاي مسافران آن را مي شکند به راه خود ادامه مي دهد...

دوباره صدايم مي کنند، روي همان صندلي توي راهرو مي نشينم اين بار بازجوهاي زيادي اين طرف و آن طرف مي روند. هر کس که رد مي شود من را به او معرفي مي کنند. زارا در اتاق پشت سري من است، نازلي در اتاق روبرويي و صداي منصوره همچنان از دورتر مي آيد. حس مي کنم که بازجو اين بار لحنش عوض شده، صندلي اش را نزديک تر مي آورد و بعد از کلي مقدمه چيني مي گويد ما مجبوريم شما را کنترل کنيم و حرفهايتان را بشنويم و حتي از شما تصوير برداري کنيم و... براي اينکه شما شب راحت بخوابيد! از من مي پرسد که چرا ديروز با دوستانم براي گردش به شهر نرفته ام و اينکه چرا در خانه يک مرد تنها مانده ام و اينکه براي اين خلوت بايد پاسخي داشته باشم! لحن را مي شناسم، نتيجه گيري از حرفهايش را هم مي شناسم. مي گويم : "نرفتم چون گرم بود و سردرد داشتم، به سوالات ديگر پاسخ نمي دهم و لغاتي که شما به کار مي بريد را مناسب نمي دانم." تهديدم مي کند که به حاکم شرع مي گويم و به شوهرت خبر مي دهم، برايش فيلم و صدا پخش مي کنم، مي گويم: "اگر اين کار را بکنيد همه سوء تفاهمات برطرف خواهد شد..."

"پرسش ها بايد، مفيد و روشن و مرتبط با اتهام يا اتهامات انتسابي باشد و از کنجکاوي در اسرار شخصي و خانوادگي و سوال از گناهان گذشته افراد و پرداختن به موضوعات غير موثر در پرونده مورد بررسي احتراز گردد".

"پرسشنامه شماره 2-دستورالعمل هيات نظارت بر اجراي قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي:
41- از تهديد متهم به هتک حرمت و افشاء اسرارر خودداري شده است.
42- ممنوعيت سوال از مسائل شخصي و گناهان فرد رعايت شده است".

بعد از اين سوالات و جواب ها کتبي مي شود، هر سه بازجو در زمانهاي مختلف از من مي پرسند که بعد از هفت سال زندگي زناشويي چرا بچه ندارم و آيا اين موضوع دليل خاصي دارد؟ اين را هم مي گذارم به حساب کنجکاوي هايي که در شهرهاي کوچک رايج است...

بدون اينکه بفهمم خوابم برده است، به پليس راه تهران رسيده ايم که بيدار مي شوم، عجله دارم به خانه برسم و کتاب حقوق شهروندي را زودتر ورقي بزنم تا ببينم آيا بازجويم راست مي گفت که ما بايد به خاطر برخورد صد در صد قانوني و خوب آنها سپاسگزار باشيم؟

*نقل قول ها از کتاب مجموعه کامل قوانين و مقررات حقوق شهروندي، تاليف و گردآوري آرزو رضايي پور است.

منبع: زنستان




شنبه 7 مهر1386 - 23:47 |

در رسانه ها

 
ستون « جادوی عدد »/ روزنامه قدس
ناگفته های روز / پارسی بلاگ
من در آفتاب!
من در ویکی پدیا!
گزارش جوان از حضور «روایت عشق» در نگارخانه رضوان/ ماهنامه جوان
من در پارسی یار!
من در کلوب!
حسی به وسعت شهروندان/ سایت شهربهشت
روايتي ديگر از ديدار دانشجويان مشهدي با رهبر ؛ خنده و گريه ، فرياد و سكوت / روزنامه قدس
بانک اطلاعات نشریات کشور
40دقیقه با «مهندس جوان»/ ماهنامه جوان
گروه اصلاح طلبان تحول خواه
تبار شناسی یک نسل خسته: شما جوانان روغن نباتی هستید!/ نشریه مکتوب
گزارشي از اختتاميه جشنواره تلخ و شيرين دانشجويي
جشنواره نشریات تجربی در مشهد برگزار شد
حضور رسانه ها در دومین همایش ملی پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه
کلوبلاگ
روزي که مردم درهاي دانشگاه را گشودند
وابستگي به سنتها، مهمترين شاخص خانواده ايراني / پرونده روزنامه قدس
عشق در تالار شيشه اي/ پرونده روزنامه قدس
پرتو / نشريه داخلي مركز رشد واحدهاي فناوري فرآورده هاي دارويي مشهد
 

آب و هوا

 
 

آمار سايت