تبليغاتX
حسنی سعادت - ۸۹ سال خداحافظی اقا کریم
   

  فارسي    العربيه   English  RSS   جستجو:

۸۹ سال خداحافظی اقا کریم

 گزارش/ شماره مطلب: 862

وقتی از کریم باقری حرف می زنید حرفهایتان بوی احترام می دهد و سعی می کنید شان او را رعایت کنید. شما ممکن است این حس مثبت را نسبت به خیلی های دیگر داشته باشید اما مطمئنا تعداد کمی از اهالی فوتبال لیاقت این احترام عمومی را دارند. فوتبالی که همه در آن متهم اند. مربی اش به دلالی و بازیکنش به دوپینگ و حواشی مختلف و مدیرش به زد و بند پشت پرده و تماشاگرش به فحاشی و بی ادبی. و در چنین فضایی است که عیار شخصیتی مثل کریم باقری مشخص می شود. این یادداشت اما دعوتی است از کریم باقری برای خداحافظی در پایان این فصل.

بدیهی است که پیشنهاد خداحافظی به کریم باقری از ترس آلود شدن او با فضای عمومی امروز فوتبال نیست. او اگر می خواست تن به این فضای غبارآلود بسپارد بسیار پیشتر باید آلوده می شد. آن زمان که از محله عباسی تبریز به نهران آمده بود و شده بود جوان اول فوتبال ایران. کیست که نداند ستاره های آن روزها هم اگر چه سیبیل داشتند و شلوار کرپ خمره ای را با کاپشن چرم چل تکه ست می کردند، حاشیه پردازانی قهار بودند و خلاف های ریز و درشتشان گاهی حتی لژیونرشان می کرد و باعث می شد برای ترک حاشیه(!) سر از تیم های حاشیه خلیج فارس در آورند. کریم اما هرگز جزیی از این سیستم روتین نبود و نشد. سیستمی که با روی جلد نشریات زرد ستاره های حلبی می سازد و یکی یکشان را در کوره نابودی می اندازد. راستی چرا کریم باقری هنوز مانده است؟

او مانده چون لیاقتش را داشته است. یک ذهن شسته رفته پاک و میل قوی به کار از او شخصیتی محکم و ماندگار ساخته است. این شخصیت اما نه مثل علی دایی آن چنان زبر است که با جامعه پیرامون دچار اصطکاک بیهوده شود و نه مثل بسیاری دیگر چنین دم دستی و سهل الوصول است که بازیچه مصاحبه های تلفنی خبرنگاران تازه کار باشد. او دقیقا کریم باقری است. یک استثنای مطلق بدون هیچ نمونه مشابهی. یک تبریزی شوخ طبع تمام عیار که در بیله فلد معلم زبان آلمانی اش را برای خرید به سوپر مارکت می فرستد و از تحمل ساعات کلاس زبان طفره می رود و در برنامه ۹۰ با صراحتی طعنه آمیز که فقط از کسی چون او بر می آید ستاره های جوانی چون شیث و حقیقی را شرمنده می کند مثل پدری که بخواهد بچه هایش را غیر مستقیم ادب کند.

و از این داستان ها که بگذریم به یک کریم باقری دیگر می رسیم. فوتبالیستی استوار و نستوه که در میانه میدان آقایی می کند. نکته اما در همین فعل مضارع جمله قبلی است. استمرار کریم باقری در دوران بازیگری اش را هیچ بازیکن ایرانی دیگری نداشته است. بیش از ۱۵ سال حضور مستمر در تیم ملی و نزدیک ۲۰ سال بازی در معتبرترین باشگاه ها. چشمان مان را می بندیم و او را در زمین بازی می بینیم. پاسهای بلند قطری ، شوتهای سهمگین ، ضربات مهلک سر و استپ سینه های دقیق میان زمین و هوا. او را به یاد می آوریم با گلی که با یک شوت سنگین به کره جنوبی از فاصله ۴۰ متری زده است و نزدیک تر که می آییم تصویری مشابه از او می بینیم که با شوت سنگین دیگری طلسم مساوی های داربی را می شکند.

و مجموعه همه این ها الگویی ابدی برای شماره شش واقعی در فوتبال ایران است و تا مدت ها خواهد بود.

به امروز بر می گردیم و از کریم باقری می خواهیم از فوتبال خداحافظی کند. از او که تا به حال به هر آنچه که «ما» از او می خواستیم رسیده است و خوب می دانیم که خودش هم آنقدرها زیاده خواه نیست که بخواهد در ۳۸ سالگی آویزان فوتبال باشد. فوتبالی که اگر دستش برسد به پاره های تن اش نیز رحم نمی کند چه برسد به آویزان ها! بگذارید در انتهای این یادداشت یک اعتراف ساده بکنم. شخصا خیلی دوست داشتم کریم دو سال پیش وقتی میکروفون دستش بود و جلوی بیشتر از صد هزار نفر سرود قهرمانی پرسپولیس را می خواند همان جا اعلام می کرد که دیگر فوتبال بازی نخواهد کرد. وه که چه پایان طلایی می توانست برای اکشن اول شخص خودش رقم بزند. اما او این کار را نکرد و ماند تا پرسپولیس و البته لیگ برتر بدون کاپیتان نمانند و هنوز چیزهایی برای دوست داشتن داشته باشند. امروز اما نیاز به یک سکانس نهایی بیشتر از همیشه احساس می شود؛ یک پایان طلایی در اوج یک داستان واقعی.

ما به چیز های ماندگار نیاز داریم. و بیشتر از همه آنها به خاطراتی که برای بچه هایمان تعریف کنیم و امیدواریم کاپیتان این را از ما دریغ نکند . بعدها برای آنها داستان قهرمانی را تعریف خواهیم کرد که پس از سال ها مبارزه همه را به احترام واداشت و در آخر داستان در نمایی سرخرنگ و ضد نور، سوار بر اسب، با شکوه و هنوز قدرتمند، رو به غروب خورشید رفت.




چهارشنبه 11 فروردین1389 - 16:24 |

در رسانه ها

 
ستون « جادوی عدد »/ روزنامه قدس
ناگفته های روز / پارسی بلاگ
من در آفتاب!
من در ویکی پدیا!
گزارش جوان از حضور «روایت عشق» در نگارخانه رضوان/ ماهنامه جوان
من در پارسی یار!
من در کلوب!
حسی به وسعت شهروندان/ سایت شهربهشت
روايتي ديگر از ديدار دانشجويان مشهدي با رهبر ؛ خنده و گريه ، فرياد و سكوت / روزنامه قدس
بانک اطلاعات نشریات کشور
40دقیقه با «مهندس جوان»/ ماهنامه جوان
گروه اصلاح طلبان تحول خواه
تبار شناسی یک نسل خسته: شما جوانان روغن نباتی هستید!/ نشریه مکتوب
گزارشي از اختتاميه جشنواره تلخ و شيرين دانشجويي
جشنواره نشریات تجربی در مشهد برگزار شد
حضور رسانه ها در دومین همایش ملی پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه
کلوبلاگ
روزي که مردم درهاي دانشگاه را گشودند
وابستگي به سنتها، مهمترين شاخص خانواده ايراني / پرونده روزنامه قدس
عشق در تالار شيشه اي/ پرونده روزنامه قدس
پرتو / نشريه داخلي مركز رشد واحدهاي فناوري فرآورده هاي دارويي مشهد
 

آب و هوا

 
 

آمار سايت